با نام و یاد خدا

خیلی وقت بود که به گردشگری فکر

میکردم.

 

به این فکر میکردم؛نکنه یه روز حسرت

بخورم که چرا از فرصتها استفاده

نکردم.

 

چون خیلی زود دیر میشه.

 

ما میمانیم و یه دنیا حسرت.

 

 

سال ۱۳۹۷  یه دوچرخه خریدم

 

دوچرخه نیمه حرفه ای مارک جاینت

 

 

کم کم به رکاب زدن عادت کردم.

 

با گروه های دوچرخه سواری آشنا

شدم.

 

چند مسیر درون استانی هم رکاب زدم.

 

راستش از این گروه ها لذت نبردم.

 

میدونی چرا؟

این گروه ها هم به چند گروه اخلاقی

تقسیم میشدند.

 

یه عده ادعای پیشکسوتی و مدیریت

رو داشتند

و دوست داشتند همه چیز و همه

مسیرها را تحمیل کنند.

 یه عده هم هدف خاصی نداشتند.

 

یه عده هم در رکاب زدن و همسفر

بودن هیچ تعهدی نداشتند.

 

خلاصه کلام اینکه...

بعضی وقتها توی گروه چند نفری هم

احساس تنهایی میکردم.

 

خیلی وقتها از خودم میپرسیدم که چرا

سایکل توریستها مسیرهای طولانی رو

به تنهایی رکاب میزنند؟

 

 

به این جواب رسیدم که اونها هم رفیق

خوبی برای این کار پیدا نکردند و

مجبور شدند صدها کیلومتر تنهایی

رکاب بزنند.

 

تصمیم گرفتم خودم کم کم رکاب زدن

در مسیرهای طولانی و برون شهری رو

تمرین کنم.

یه مدت هم تمرین کردم و چند بار هم

مورد حمله سگهای بیابانی قرار گرفتم.

خلاصه به رکاب زدن داخل خیابانهای

شهر اکتفا کردم.

 

و نهایتا به این نتیجه رسیدم که این

مسیرها را با موتور سیکلت سفر کنم.

 

در ۱۴ تیر ۱۴۰۰ یک موتور هوندای ۱۲۵

صفر خریدم.

و کم کم روستا گردی را شروع کردم.

 

به چندین روستا سفر کردم و به این

نتیجه رسیدم که از این سفرها عکس

برداری و برای خودم دفتر خاطرات و

مستند بسازم.

 

۷ آذر ۱۴۰۰ هوا خوب بود.

کمی سرد بود اما آفتابی...

 

تصمیم گرفتم مسیر جاده ملایر رو طی

کنم....

 

با خانواده خداحافظی کردم و از هدف خودم گفتم.

 

همسرم میوه؛عصرانه و آب آماده

کرد...

او همیشه منو تشویق کرده و من مدیون او هستم....

 

و گفت حالا که به روستا سفر میکنی ؛

ببین اگر کشمش و شیره خوب پیدا

کردی مقداری خریداری کن...

 

روستای ده دلیان رو انتخاب کردم.

 

این روستا در جاده ملایر و ابتدای

جاده شهر قهاوند است.

 

ابتدای جاده ملایر

 

جاده ملایر رو طی کردم و از مقابل

روستاهای سنگستان؛آبشینه و جاده

سد اکباتان گذشتم.

 

از پل قدیمی آبشینه هم دیدن کردم.

 

نهایتا به ابتدای جاده قهاوند و به

روستای ده دلیان رسیدم.

 

قبلا با دوچرخه هم این مسیر رو رکاب

زده بودم.

 

روستا خیلی خلوت بود...

سکوت عجیبی بود...

 

 

 

 

ادمه دارد......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...