.

بسم الله الرحمن الرحیم

.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها

وَ بَعْلِها وَ بَنیها

وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها

بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

.

.

**********

.

الهم کن لولیک الحجت ابن الحسن (عج)

.



.

غزل امام زمان (عج)🌺

.

غزل شماره ( ۱ )

.

دلم گرفته خدایا در انتظار فرج

دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج

.

هنوز پرچم سرخ حسین منتظر است

.

اَینَ الطّالب بِدَمِ المَقتولِ بکربلا

.

هنوز پرچم سرخ حسین منتظر است

گشوده چشم به صحرا در انتظار فرج

.

هنوز می رسد آوای دلربای حسین

ز نوک نیزۀ اعدا در انتظار فرج

.

هنوز خون شهیدان کربلا جاری ست

ز چشم زینب کبرا در انتظار فرج

.

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

.

غزل شماره ( ۲ )

.

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو

بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو

.

بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد

دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

.

تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا

هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

.

چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من

راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

.

سال ها می شود از خویش سؤالی دارم

من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

.

با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم

من از این زندگیم سود نبردم بی تو

.

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم

من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو

.

شب سومه محرمه...

شب گریه بر مصائب عمه ی سه ساله ی

امام زمانه...

خود امام زمان هم امشب عزاداره،

.

------------

.

در سینه، نیتم همه اش نذر تو حسین

حال عبادتم همه اش نذر تو حسین

.

خرده فروش نیستم و عمده می دهم

یکجا محبتم همه اش نذر تو حسین

.

روزِ ازل خدا گل من را که می سرشت

بنوشته قسمتم همه اش نذر تو حسین

.

هر جا که میری با احترام بهت نگاه می کنن...

.

هر جا که میری میگن فلانی رو میشناسی یا نه؟

این گریه کن حسینِه...

نوکرحسینه...

پیر غلام حسینه...

.

تا زنده ام برای شما سینه می زنم

نیرو و قوتم همه اش نذر تو حسین

.

در اوج روضه، گاه فقط آه می کشم

این آه حسرتم همه اش نذر تو حسین

.

*****

به نیت شهدا و پدر مادرامون

.

به نیابت از همه اونهایی که امسال جاشون خالیه

.

به نیت همه اونهایی که تا میگفتی حسین ؛

.

چشماشون پر از اشک می شد ...

.

حالا دست ادب روی سینه بزار و بگو

.

.

السلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الارْواحِ الَّتى

.

حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً

.

ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ

.

آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُم

.

السلام عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

.

وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

.

مجلسمون با شبهای دیگه فرق داره

امشب حضرت رقیه سلام الله سفره داره ...

.

اگه یه فقیری در خونت و بزنه ممکنه حوصله

نداشته باشی...

اما اگر فقیر در بزنه و دخترت در خونه رو بازکنه...

بخاطر دخترت هم شده نمیزاری دست خالی بره...

امشب با واسطه ی این نازدانه

در خونه ی حسین رو بزنیم...

.

هر کی حاجت داره بیاره...

هر کی حرف داره بسم الله...

.

من دسته گل پرپر گلزار حسینم

من شمع فروزان شب تار حسینم

.

من کنج قفس مرغ گرفتار حسینم

من عاشق دل باخته و یار حسینم

.

من کعبۀ دل قبله جان همه هستم

سر تا به قدم آینۀ فاطمه هستم

.

گفت هر موقع کربلا رفتی اگر خواستی بدانی

چقدر آقا قبولت کرده ببین چقدر دلت شکسته...

اگر دیدی اشک چشمات خشک شده برو یه گوشه

ی حرم بنشین چند جمله روضه رقیه بخوان...

.

در بحر شرف گوهر یکدانه منم من

بر شمع ولا سوخته پروانه منم من

.

بر اهل عزا ماه عزاخانه منم من

امیّد دل عاقل و دیوانه منم من

.

امروز اگر گوشۀ ویرانه غریبم

بیمارم و بر درد همه خلق طبیب

.



.

کرامت

.

یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت

پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر

فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی

اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم،

توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست

روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد

تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می

گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو

گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن:

کجا بچه رو می بری؟

گفتم: رقیه شفاش میده.

میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا

خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس

زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو

میگن باب الحوائج؟

چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟

چهل شب منو اسیر کردی،

خوب از اول میگفتی من برگردم.

الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم؟

میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون

مسافرخونه ای که بچه ام بود،از پله ها رفتم بالا

در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام

لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟

برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی

صندلیت بلند شدی اومدی؟

گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم

گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:

دست منو بگیر پاشو.

(مریض دارها!)دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام

رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش

رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه

سر من داد نزنه،دیگه تو حرم م آبروی من و نبر،سر

بچه یتیم داد نمیزنن...

.

حالا که دلت آماده است و دلت رو بی بی خریده...

روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد

میزدن هم داد زدن،هم سیلی زدن، ،

هم بهش زخم زبان میزدن.

.



.

اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودت

یک شب میان کوچه بماند چه می کنی

.

در بین ازدحام و شلوغی بترسد و

یک تن به او کمک نرساند چه می کنی

.

یاکه خدانکرده کسی روی صورتش

سیلی محکمی بنشاند چه می کنی

.

یا فرض کن که دخترتو جای بازی اش

هرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی

.

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

.

چند لحظه دلها رو ببریم خرابه شام،

وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب،

چه جوری صورت باباشو دید.

.

گفت بابا میخواستم زخمهای بدنم رو نشونت

بدم،میخواستم آبله های پاهامو نشونت بدم.

کبودی صورتم و نشون بدم.

.

اما میبینم تو از من رخمی تری...

پیبینم درد دلهای تو بیشتر از منه...

.

نفس نمانده که از تو بپرسم از سر و رویت

لبی نمانده برایت بپرسی از سر و رویم

.

تو و لبان پر از خون ، من و کبودی صورت

تو از کدام بگویی من از کدام بگویم

.

چند روز بود فقط گریه میکرد،

اما تا سر رو دید ناله میزد...

گفت بابا جان:

.

بابا یکی من را به قصد کشت میزد

هربار گفتم یا علی با مشت میزد

.

یک بار گفتم اسم زهرا مادرت را

دیدم که نامردی لگد از پشت میزد

.

*******

دختر شهید و عکس بابا

.

یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه

تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادت

باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه

دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه

بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،گفتم: این

عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، تا

موقعی که عکس رو ببینه خوب نمیشه...

عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود.

دیگه اثری از مریضی نداشت.

یه عکس رو دیده بود و اینقدر بیقرار بود.

تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره،این بچه

اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این

چه سئوالیِ؟

(مَن ذا الذی قطع وریدک؟)

.

(سبک خدا مادرم را کجا میبرند)

.

خرابه نشینان پدر آمده

شب هجر ما را سحر آمده

.

تنی بی کفن مانده در کربلا

سری غرق خون از سفر آمده

.

حسین یاحسین

.

هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد

به رگ های باباش سر رو بغل کرد.

.

روی پیکر سری داشتی یادته

رگای حنجری داشتی یادته

.

من ی روز بابایی داشتم یادمه

تو ی روز دختری داشتی یادته؟

.

*****

.

تا به من رسید بابا،بابا،بابا

موهام و کشید بابا،بابا،بابا

.

با لگد میزد بابا بابا

حرف بد میزد بابا بابا

.

دست من و بست بابا،بابا،بابا

پهلوم و شکست بابا،بابا،بابا

.

*****

.

خیلی از روضه ها رو باید در عمق

وجودت جا بگیره...

بارها روضۀ این سه ساله رو شنیدی

اما به این نکته تا به حال توجه نکرده بودی...

همه از روضه خونا، بزرگان، اساتید شنیدید که سر

و وارد خرابه کردن

.

گذاشتن جلوی این سه ساله

حرفایی این سه ساله با این سر زده

نگفتنیه، کار باهاش ندارم.

.

اما یه حرفایی زده؛

.

گفت بابا چرا اینجوریه سرت؟!

.

سؤال شده برام !

مگه قبلِ شهر شام ، تو دِیرِ راهب این سر رو راهب

مسیحی با گلاب شستشو نداد؟!

.

با گلاب که شستشو داد همۀ زخم‌ها رو گرفت ...

سر رو پاک کرد ...

سر رو تر و تمیز آوردن تو شهر شام ...

اما بابا !!

من دیدم سرت خیلی تمیز شده بود ...

اصلا زخم بهش نبود.

اما الان که سرتو جلوم گذاشتن میبینم لبات به هم

ریخته...

دندونات شکسته‌ست...

.

حالا فهمیدم بابا .... حالا فهمیدم ...

.

دیروز تو مجلس یزید نامرد قدّم نمی‌رسید

اما میدیدم این چوب بالا میره ...

دستای عمه‌م هم بالا میره ...

چوب که پایین میومد دستای عمه ‌م هم به

صورتش میخورد ...

.

حالا فهمیدم با سرت چی کار کردن ...

.

ای حسین ...

.

*****

توی اون تاریکی شب با دقت که نگاه کرد...

.

نگاه کرد دید موهای بابا سوخته

نگاه کرد دید پیشانه بابا زخمه

نگاه کرد دید لبهای بابا نامرتبه...

.

محاسن بابا به خون خضابه...

.

ای وای تا محاسن و کنار زد دستش

رسید به رگهای بریده..‌‌

.

افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از

بغلش افتاد روی خاک، ای حسین....

.

شمع عمرم داره سو سو میزنه

منو هی دشمن بدخو میزنه

حرمله خبر داره که سیدم

لگداشو سمت پهلو میزنه

.

دیدند بلبل خوش اَلحان حسین از نفس افتاد....

.

اینجا بود که یه داغ دیگه

به دل زینب کبری نشست

.

ای خدا به اشک های رقیه،

هر کی مریض داره نا امید برنگردان.

.

************

توجه:

اگر فرصت و حوصله مجلس اجازه داد

برای فرود آمدن و پایان مجلس ابیات زیر را با

آرامش و سوز کم کم بخوانید تا مجلس آرام بگیرد

و در پایان دعا کنید.

.

هیچ کس در شام با دردانه ات همدم نشد

هیچ کس جز عمه زینب همدم دردم نشد

.

حرف های عمه مرهم بود بر زخمم، ولی

هیچ کس بر زخم های عمه ام مرهم نشد

.

الأمان از كوفه و از شام، از غربت، پدر!

طاقت ما کم شد اما سنگ باران کم نشد

.

قدّ من کوتاه بود و نیزه ها خیلی بلند

خواستم بر زخم هایت بوسه بگذارم، نشد

.

**********

.

بیت الغزل هر غزل ناب رقیه ست

خورشید علی اصغر و مهتاب رقیه ست

.

نزدیک ترین راه به الله حسین است

نزدیک ترین راه به ارباب رقیه ست

.

**********

.

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

.

.



.