عُشّاق چون به درگه معشوق، رو کنند

از آب دیدگان تنِ خود شست‌وشو کنند

اوّل قدم ز جان و سر خویش بگْذرند

در خون دل، تهیه‌ی غسل و وضو کنند

قربانِ عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبه‌ی او آرزو کنند

عبّاس نام‌دار که مردان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

گر دست او، نه دست خدایی است پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی او کنند؟

درگاه او چو قبله‌ی ارباب حاجت است

باب‌الحوائجش همه جا گفت‌وگو کنند

شاعر: سیدعباس جوهری

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

فقیر عاشق

گویند فقیری به مدینه به دلی زار

آمد به در خانۀ عبّاس علمدار

زد بوسه بر آن درگه و استاد مؤدب

گفتا به ادب با پسر حیدر کرّار

کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم

بیمار و تهدیست و گرفتار و دل افکار

هر سال در این فصل از این خانه گرفتم

بر خرجی یکساله خود هدیه بسیار

گفتا به زنان امّ بنین مادر عبّاس

با سوز دل سوخته و دیدۀ خونبار

کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید

بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار

خود سائل هر سالۀ عبّاس من است این

عبّاس دل آزرده شود گر برود زار

سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد

بگذاشت ز غم گریه کنان چهره به دیوار

گفتند همه هستی این خانه همین بود

ای مرد عرب اشگ میفشان تو برخسار

آن سائل دلباخته با گریه چنین گفت

کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار

بر من در این خانه گدائی است بهانه

من عاشق عبّاسم، نه عاشق دینار

من آمده ام بازوی عبّاس ببوسم

من در پی گل روی نهادم سوی گلزار

هر سال زدم بوسه بر آن دست مبارک

هر بار شدم محو رخ صاحب این دار

یک لحظه بگوئید که عبّاس بیاید

باشد که برم فیض از آن چهره دگر بار

ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون

گفتند فروبند لب ای مرد گرفتار

ای عاشق دلسوخته ؛ ای محو رخ دوست

ای سائل دلباخته ای طالب دیدار

دستی که زدی بوسه جدا گشت ز پیکر

شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار

این مادر عبّاس همان امّ بنین است

این خانه بود در غم عبّاس عزادار

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

دریا

دریا صدا زد ای لبت عطشان من آبم

آبی بنوش ای آتشت کرده کبابم

عباس گفت ای آب حاشا کز تو نوشم

آید صدای ناله اصغر بگوشم

دریا صدا زد ساقی عطشان که دیده

ای بحر را هم داده آب از اشک دیده

عباس گفت ای آب آتش شو به کامم

پیداست در تو عکس لبهای اما من

دریا صدا زد ای زده آتش به هستم

من چو تو بر داغ لب تو تشنه هستم

عباس گفتا تشنه تر از تو رباب است

در سینه اش آتش بجای شیر ناب است

دریا صدا زد گر نمی نوشی زمن آب

آب از چه همره می بری با این تب و تاب

عباس گفتا وعده دادم بر سکینه

تا آب آرم بهر گلهای مدینه

دریا صدا زد ای همه ایثار و صبرت

باید که تا محشر بگردم دور قبرت

استاد سازگار

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

چشم تو دیدم و چشمِ تَرِ من ریخت به هم

حال با وضعِ سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی

تا تو پاشیده شدی،لشکرِ من ریخت به هم

مادرم آمده بالای تَنِ بی دستت

از به هم ریختنت،مادرِ من ریخت به هم

قبل از آنی که تنم زیر سُم اسب رود

ازتماشای تنت،پیکرِ من ریخت به هم

صحبت از معجر زینب شده از جا برخیز

حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم

بی تو ناموسِ مرا در مَلَاءِ عام برند

غیرت الله ببین، دختر من ریخت به هم

شاعر:شائق

•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•

•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

آب فرات

تا روز محشر پرچمت بالاست عباس

مدیون کام خشک تو دریاست عباس

گرچه به ظاهر مادرت امّ البنین است

اما به باطن مادرت زهراست عباس

پشت و پناه اهل بیتی یا اباالفضل

دلگرم نامت زینب کبراست عباس

یک رکن عاشورا اگر نام حسین است

نام تو هم یک رکن عاشوراست عباس

بر ارمنی ها هم کراماتت رسیده

لطف و کریمی تو یک دنیاست عباس

بابُ الحوائج منسبی شایسته ی توست

محشر دخیلت دستهای ماست عباس

شرمنده ی لبهای تو آب فرات است

کی مثل تو هم تشنه! هم سقّاست؟ عباس

اهل حرم در انتظار تو نشستند

دیدند که در علقمه غوغاست عباس

دیدند که با قدِّ خم برگشته مولا

داغ غم تو از رخش گویاست عباس

آمد حسین و خیمه ات را واژگون کرد

یعنی که افتاده دگر از پاست عباس

گفتا؛ از این پس من علمداری ندارم

بی تو حسین فاطمه تنهاست، عباس

گفتا به زینب؛ زیور از دستت دَرآور

شام غریبان بی تو واویلاست عباس

شش ماهه، لب تشنه، به آغوش رباب و

لبهاش مثل خشکی صحراست عباس

من با سکینه از تو و قولت چه گویم

حال تو را از من اگر که خواست؟ عباس…

رضا رسول زاده

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

پناه

تا تو بودی خیمه ها آرام بود

دشمنم در کربلا ناکام بود

تا تو بودی ما پناهی داشتیم

با وجود تو سپاهی داشتیم

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود

اصغر شش ماهه ی ما زنده بود

تاتوبودی چهره ها نیلی نبود

دست ها آماده سیلی نبود

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

درمان

عمریست که گریان ابالفضل و حسینیم

ما بی سر و سامان ابالفضل و حسینیم

گوییم به آوای جلی بر همه دنیا

ای قوم مسلمان ابالفضل و حسینیم

تا اینکه مداوا بشود این دل پر زخم

ما در پی درمان ابالفضل و حسینیم

هر دل که پریشان شده دلداده ی یاریست

صد شکر پریشان ابالفضل و حسینیم

با یک نگه مادرتان در همه اوقات

بر سفره ی احسان ابالفضل و حسینیم

دیدیم که اشک غم او شست گناهان

ما در یم غفران ابالفضل و حسینیم

در مشهد سلطان همه در کرببلایم

زوار خراسان ابالفضل و حسینیم

ای کاش ببینیم که در یک شب جمعه

ما زائر و مهمان ابالفضل و حسینیم

ما سینه زنان ، لطمه زنان ، مویه کنانِ

کام و لب عطشان ابالفضل و حسینیم

شاعر:

ناصر شهریاری

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

مشک خالی

راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود

داغها پی در پی و غم ها به هم پیوسته بود

بس که از میدان ، درون خیمه ، آوردم شهید

بود سرتاپای من خونین و زینب خسته بود

هر شهیدی، شاهکاری داشت در اینجا، ولی

کارهایت ای برادر جان همه برجسته بود

تا به سوی خیمه برگردی مگر با مشک آب

جام در دستش رقیه ، منتظر بنشسته بود

بر زمین افتاده دیدم پیکرت را غرق خون

مشک خالی و دو دست و پرچمی بشکسته بود

پشت من ، از داغ جانسوزت ، برادر جان شکست

چون که رکن نهضتم، بر همتت وابسته بود

هر چه کوشیدم، که در بر گیرمت، ممکن نشد

بس که دشمن ، جمله اعضایت، زهم بگسسته بود

خواستم ، آن گه ببندم چشمهایت را اخا

لیک پیش از من عدو با تیر چشمت بسته بود

ناله عباس را تا دشمن او نشنود

گریه اش ، در وقت جان دادن حسان آهسته بود

شاعر:حسان

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

خواستگاری مولا

روایت است که چون رفت حضرت زهرا

از این جهان فنا رو به عالم عقبا

نمود رو به عقیل ای یگانه ي دوران

که ای عقیل وفادار ای برادر جان

بیا عقیل زمانی به من تو یاری کن

زنی برای من از مهر خواستگاری کن

زنی که چند علامت از او بُوَد پیدا

رفیع جاه و ملک مقدم و نِکو سیما

بلند قد و قوی تن درشت انگشتان

فصیح سینه و گردن فراز و دُرّ دندان

لبش چه غنچه مسلسل سخن بود نیکو

رخش چو لاله و چشمش سیه کمان ابرو

عقیل گفت از این زن چه دلپذیر آید؟

علی بگفت که فرزند بی نظیر آید

بسوی وادیه ها شد عقیل از آن فرمان

بدید همچو زنی در بنی کلاب عیان

به عقد شاه ولایت برآمد آن دختر

بخواستگاریش آمد عقیل خوش منظر

عقیل بست همی عقد مهر و مه با هم

دوباره گشت جهان رشگ گلستان ارم

به یوسف ازلی چرخ برقرار آمد

شب وصال زلیخا بروزگار آمد

چه گشت از دل شب تا طلوع صبح عیان

ز چاک پیرهنش قرص ماه شد رخشان

به روی دامن ام البنین چه پیدا شد

نگر که ماه بنی هاشمی هویدا شد

برای دیدن آن طفل شاه خیبر کن

درون حجره ي اُمّ البنين شدش مسکن

چه دید روی همان طفل آن شه مردان

همی گرفت ز گهواره اش همچون جان

همین دو دست حسین را کند علمداری

کند برای حسین من از وفا یاری

همین دودست کشد مشک آب را بر دوش

کزین دودست فتد آب وکودکان به خروش

همین دودست نه تنها فتد زپیکر او

جدا زخنجر بیداد می شود سر او

همین دو دست به مشکین زار غم پرور

شود شفیع به محشر به حق باب وپدر

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

ای نازنین برادرم اباالفضل

خفته به خون برابرم اباالفضل

خیزو ز جا و کن نظر اباالفضل

قد خمیده ی مرا اباالفضل

آب نمی خورد دگر اباالفضل

سکینه گر کند نظر اباالفضل

مشک دریده ی تو و اباالفضل

رنگ پریده ی مرا اباالفضل

جامه ی صبر میدرد اباالفضل

زینب اگر که بنگرد اباالفضل

دست بریده ی تو و اباالفضل

قد خمیده ی مرا اباالفضل

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

زور و بازوی علی باب الحوائج

ناصر دین نبی باب الحوائج

ناصر دین خدا باب الحوائج

ناصر دین علی باب الحوائج

پسر ام البنین باب الحوائج

که شدی نقش زمین باب الحوائج

در زمین کربلا باب الحوائج

دست تو از تن جدا باب الحوائج

فرق تو گشته دو تا باب الحوائج

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

واحد

بر دامن زهرا چکیده اشکم

روی زمین افتاده دست و مشکم

اهل حرم از دیده خون فشانید

چشم انتظار من دگر نمانید

دیگر بنی هاشم قمر ندارد

ام البنین دیگر پسر ندارد

من تا ابد خجل ز کودکانم

باید کنار علقمه بمانم

بیا به سوی علقمه حسین جان

از ره رسیده فاطمه حسین جان

در علقمه صد گونه ماجرا شد

دست من از دامان تو جدا شد

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سنگین - واحد

دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو

کربلا اینقدر شیدایی نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو

علقمه در علقمه تکثیر شد

موج پژواک صدای دست تو

دیدم از آغاز پایانی نداشت

قصۀ خونگریه های دست تو

چشم من با گریه می بندد دخیل

بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی

من که می میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل گشاست

ای خدا مشکل گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان

تا که خالی دید جای دست تو

خم شد و برداشت و با احترام

بوسه زد بر پاره های دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت

ای به قربان صفای دست تو

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سنگین

قامت زهرا کمان شد یا اخا ادرک اخاک

مشک مال این و آن شد یا اخا ادرک اخاک

کاشکی هرگز نمی رفتم به سمت علقمه

آب اینجا داستان شد یا اخا ادرک اخاک

از حرم تا علقمه زینب صدا میزد مرا

زینب اینجا روضه خوان شد یا اخا ادرک اخاک

روضه ی من فرق دارد با تمام روضه ها

مشک محتاج دهان شد یا اخا ادرک اخاک

تا که فهمیدند بی دستم سپاه کوفیان

حرمله هم پهلوان شد یا اخا ادرک اخاک

بیشتر از نیزه و شمشیر و تیر حرمله

قاتلم خط امان شد یا اخا ادرک اخاک

سیدی،مولای،از قولم بگو به بچه ها

آب سهم کوفیان شد یا اخا ادرک اخاک

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سنگین

پرچمت افتاد و این قصه توانم را گرفت

چشم پر خون تو نور دیدگانم را گرفت

دست بی رحمی میانِ ابروانت را شکافت

با عمودت بر زمین زد آسمانم را گرفت

کاسه ها از دست ها افتاد یک یک بر زمین

مشک افتاد و امید کودکانم را گرفت

اربا اربا دیدن اکبر امانم را برید

قطعه قطعه دیدن عباس جانم را گرفت

ای الهی بشکند دست حکیم ابن طفیل

کاین چنین از من علمدار جوانم را گرفت

تا که خواباندم عمود خیمه ات را بر زمین

ترس از سیلی وجود دخترانم را گرفت

قبل از این سمت حرم دشمن نگاه چپ نکرد

وای بر زینب که دشمن پاسبانم را گرفت

ای برادر دشمن تو با گرفتن از منت

اذن مرکب تاختن بر استخوانم را گرفت

بی برادر ماندن آخر حاصلش این می شود

نیزه خوردم بی هوا و خون دهانم را گرفت

گوشه ای از نیزهء دشمن لبم را پاره کرد

گوشه ای از نیزه ، دندان و زبانم را گرفت

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سنگین

آمدم اب به خیمه برسانم که نشد

چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد

تیر نامرد اگر مانع این مشک نبود

می شد این اب شود چشمه ی زمزم که نشد

حیف شد چیز زیادی به حرم راه نبود

سعی کردم بدنم را بکشانم که نشد

تا دو دستم به بدن بود علم بر پا بود

خواستم حفظ شود هیبت پرچم که نشد

سعی کردم که نیفتم ز روی اسب ولی

ضربه اینقدر شتابان زد و محکم که نشد

گفتم این لحظه ی اخر که در اغوش تو ام

لا اقل رو ی تو را سیر ببینم که نشد

هر دو دستم سر و چشمم به فدای سر تو

هر چه امد سرم نصف شما هم که نشد

بگو از من رقییه که حلا لم بکنند

امدم اب به خیمه بر سا نم که نشد

با زو یت را به زمین میکشی ومیکشی ام

اینچنین پازدنت پازده بر دلخوشی ام

ای علمدار ر شیدم چه به هم ریخته ای

دست وپامیزنی وغم به دل ریخته ام

سرو بو دی و همه برگ وبرت زرد شدند

تا که دستان تو افتاد همه مرد شدند

چه کس اینگونه به خود حق جسارت داده

به روی قرص قمر رد عمود افتاده

دستت افتاد و یک تیر به چشمت زده اند

نقش بر خاک شدی و همه شان امده اند

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

ساغر

ساقی تشنه لبان گو چه شده ساغر تو

اینهمه تیر چرا مانده به دور و برتو

تیرهای همه ی حرمله ها خرج تو شد

شده اندازه ی قاسم همه ی پیکر تو

خیزو نگذار بخندند به حالم عباس

همه گفتند به من،ریخت به هم لشگر تو

اینچنینی که سرت ریخته از هم عباس

بیم دارم که سر نی نشود جا سر تو

خیز تا پای حرامی به حرم وا نشود

ترسم آن است که از دست رود خواهر تو

غیرت الله ببین صحبت سوغات شده

چشمها سوی حرم کو غضب حیدر تو

قسمتی از بدنت قسمت سر نیزه شده

خوب شد نیست ببیند بدنت مادر تو

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سپر

ای کاش کار کوچه به اینجا نمی رسید

دست کسی به صورت زهرا نمی رسید

میخواست تا سپر بشود بهر مادرش

بیچاره مجتبی قدش اما نمیرسید

آن لحظه ای که پشت در افتاد فاطمه

با فضه کاش زینب کبری نمیرسید

می برد سوی خانه علی را ،ولی اگر

قنفذ در آن کشاکش و غوغا نمیرسید

میخواست خصم کار علی را کند تمام

زهرا اگر به یاری مولا نمیرسید

ای کاش وقت غسل تن لاغرش دگر

دست علی به بازوی زهرا نمیرسید

دست علی به بازوی زهرا رسید و کاش

دست حسین به بازوی سقا نمیرسید

قبل از حسین فاطمه آمد به علقمه

ای کاش وقت خنده اعدا نمیرسید

در خیمه ها سکینه لب تشنه منتظر

اما عمو به همره بابا نمیرسید

عباس اگر که بود حرم تکیه گاه داشت

کارش دگر به غارت و یغما نمیرسید

عباس اگر که بود که زینب غمی نداشت

پای عدو به خیمه زنها نمیرسید

عباس اگر که بود کجا دست زجر دون

بر صورت رقیه دردانه میرسید

آه ای فرات بر لب شش ماهه رباب

یک قطره آب از آن همه دریا نمیرسد!؟

شاعر:

عبدالحسین میرزایی

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سنگین

چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو

حیدری یا پسر حیدر کراری تو؟

گر چه ماهند به رخسار، همه هاشمیان

قرص ماه همه در قلب شب تاری تو

دستگیر همۀ عالمی و بی‌دستی

بلکه بازوی علی در صف پیکاری تو

ای فدای تو و آقایی و سقایی تو

کز عطش در دل دریا، شرر ناری تو

پای تا سر عطش استی و محال است محال

که به دریا سر تسلیم فرود آری تو

ای همه خلق به زیر علمت یا عباس

علمت سبز که عباس علمداری تو

نه فقط کرب و بلا و نه فقط عاشورا

تا قیامت به حسین‌ بن‌ علی یاری تو

پاسدار حرم و ساقی و سردار سپاه

شمع جمع شهدا کیست تویی آری تو

مادرت امّ‌بنین است و خدا می‌داند

که به فرزندی زهرا تو سزاواری تو

در ره دوسـت بریـده ز همـه هست شـدی

روز میلاد تو روزی است که بی‌دست شدی

با وجودی که ز تن در قدم دوست جداست

دست تو دست علی، دست علی دست خداست

هم علمداری و هم بین شهیدان علمی

روز محشر شرف و قدر تو فوق شهداست

من کی‌ام تا که کنم سجده به خاک حرمت

زائر تربت تو هر شب جمعه زهراست

بعد طوف حرم محترم ثارالله

انبیا را به مزار تو سلام است و دعاست

اثر سجده به پیشانی نورانی تو

سند مستند ارث پسر از باباست

پسر شیر خدایی و خدا می‌داند

که در آیینۀ روی تو محمّد پیداست

قرن‌ها آب به دور حرمت می‌گردد

تا صف حشر خجل از لب خشکت دریاست

هر چه گشتیم به دور حرمت می‌دیدیم

که مزار تو همان کرب و بلای دل ماست

گر ملک چهره به درگاه تو ساید چه عجب؟

به طـواف حـرمت کعبـه بیایـد چه عجب؟

آب آتش شده از داغ لب عطشانت

موج هم دست توسل زده بر دامانت

خوب‌تر از همه خوبان جهانی آقا

سر و جان همه خوبان جهان قربانت

تو یدالله حسینی به خدا نیست عجب

که یدالله ببوسد عوض قرآنت

ادب و صبر تو آتش به دل دریا زد

آب زانو زد و گردید عطش حیرانت

آب از دست پیمبر نگرفتی دم مرگ

ای فدای لب خشک و جگر عطشانت

حاجت خلق به دست تو روا می‌گردد

همه هستند رهین کرم و احسانت

در همان دم که سرت بود به دامان حسین

حضرت فاطمه در علقمه شد مهمانت

گر دو صد بار سر و دست و جبینت شکند

این محال است که یک دم شکند پیمانت

تا صف حشر کمند دل دیوانۀ ماست

بند مشکی که گرفتی به سر دندانت

از دل «میثم» و از سینۀ سوزان فرات

به وفا و ادب و حنجر خشکت صلوات

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

درد مجنون را فقط لیلا مداوا می کند

درد نوکر را فقط مولا مداوا می کند

مسجد و محراب و هیئت، هرکجا خواهی که باش

کار او این است، او هرجا مداوا می کند

ارمنی باشی،مسیحی باشی، فرقی نیست دوست

یک نگاهت میکند آقا، مداوا می کند

در طبابت دکتر ما، از همه بالاتر است

هرکه پیشش میرود،درجا مداوا می کند

دست او مشکل گشای عالم و آدم بُوَد

تو گدا سویش برو آقا مداوا می کند

تشنگی دردیست شیرین نزد ما احساسیان

مبتلایش شو ببین سقّا مداوا می کند

نوش دارویش گمانم تربت کرببلاست

بسکه آقایم چنین زیبا مداوا می کند

علقمه دانشگَه و زهرا بُوَد استاد او

او به اذن حضرت زهرا مداوا می کند

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سنگین

ناگهان دور و بر شیر حرم غوغا شد

سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

دشمنان هلهله کردند همین که افتاد

سند غارت اموال حرم امضا شد

علقمه شعبه ای از مسجد کوفه شده بود

سر سردار حسین تا دل ابرو وا شد

کوری چشم همه بد نظران کوفه

بین خون چهره ی سقا چه قدر زیبا شد

بعد سی سال به ارباب برادر گفت و

همه ی دشت پر از عطر و بوی زهرا شد

لشکر حرمله خندید به عباس و حسین

پیش چشمان همه قامت آقا تا شد

سرو رعنای حرم هم قد قاسم شده بود

این غم انگیز ترین روضۀ عاشورا شد

وقت رفتن به همه درس وفاداری داد

همه ی غصۀ او بی کسی آقا شد

با لب تشنه لبِ آب ازین دنیا رفت

آب شرمندۀ کوه ادب سقا شد

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

حضرت عباس(ع)

دم به دم گوئیم بی حد و عدد

یابن حیدر یا ابوفاضل مدد

السلام ای ساقی جام ولا

ای علمدار شهید کربلا

السلام ای میر و سالار حسین

یارِ غمخوار و وفادار حسین

ای وفایت در دو عالم بی قرین

سر بلند از همتت ام البنین

یااباالفضل-یابن حیدر

بوی عطر یاس ، یابن المرتضی

سیدی عباس ، یابن المرتضی

رفته ای میدان که آبی آوری

چونکه تو سقایی و آب آوری

لیک در هنگام برگشت از جفا

هر دو دستت گشت از پیکر جدا

بسکه اینان بی حیایند و بَدَند

از جفا تیری به چشمانت زدند

یااباالفضل-یابن حیدر

ناله داری گوئیا بر روی خاک

تا قیامت یا اخا ادرک اخاک

آبِ مشکت ریخت چون روی زمین

شد خجل از فاطمه ام البنین

یااباالفضل-یابن حیدر

@@@@@@@@

صدایی آتشین می آید از عرش!

دل دیوانه! می ارزد که امشب

بسوزی و بسازی و بمیری

به پای روضه خوانی های زینب

بیایید ای گرفتاران عالم

رسیده رزقتان با اذن زهرا

خدا قسمت نموده تا بخوانم

کمی از روضه ی جانسوز سقا

امیر خیمه ها! سقای طفلان

یل امّ البنین نور دو عینم

دل آرام حرم، ماهِ عشیره

تمام دلخوشی های حسینم

رخش ماه تمام آل هاشم

قدش آرامش جان سكینه

همان كه تا زمین افتاد، پر زد...

خوشی از خواب چشمان سكینه

عمود خیمه گاهم را شکستند

خروش ناله كو؟ فریاد... فریاد

كجایی ای غیورم، تکیه گاهم؟

تمام حُرمت ما رفت از یاد

كجا رفتی كجا بودی دلاور؟

غریبانه حسینم دست و پا زد

كجا بودی در آن وقتی كه آمد

_ به خیمه! یاورانش را صدا زد؟

خدا را شكر رفتی و ندیدی...

خروش ناله های بی جوابم

كمان حرمله بود و حسین و

گلوی پاره ی طفل ربابم

خدا را شكر رفتی و ندیدی

یتیم یازده ساله، برادر

غریبانه در آغوش حسینم...

سرش از تن جدا شد پیش مادر

خدا را شكر رفتی و ندیدی

به گرد یوسف من گرگ ها را

ندیدی چرخش سرنیزه ها و

لباس پاره ی خون خدا را

خدا را شكر رفتی و ندیدی

سرِ ارباب را بالای نیزه

به پیش دست های بسته ی من

ندیدی پای كوبی، پای نیزه

به چشمانت قسم ماه قبیله!

پس از تو خواب از چشمانمان رفت

تمام یادگاری های زهرا

میان شعله از دستانمان رفت

خدا را شكر رفتی و ندیدی

چه دستانی به روی بسته وا شد!

خداوند ادب بنگر چگونه

که حکم احترام من ادا شد؟

خدا را شكر رفتی و ندیدی

گلوی پاره ی روی زمین را

رجز خواندم به شهر کوفه! دیدی...؟

کرامات امیرالمؤمنین را

خدا را شکر رفتی و ندیدی

سر سالار در تشت طلا بود

من و نامحرمان یا غیرت الله!

تمام شام پر از بی حیا بود

اگرچه درد دل هایم زیاد و

حكایت های من پایان ندارد

ولی ابراز و فهمِ داغ هایم

به جان تو قسم امكان ندارد

اگر بودی تو... حالم فرق می كرد

اگر بودی اگر بودی اگر... آه

شبیه مادرم بسته نمی شد

به روی بانوان خسته دل راه

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

...