1543 حضرت ام البنین(س) اشـعار
روزي که پا به عرش معلا گذاشتي!
بر هر چه داشت نقش تو را پا گذاشتي
در هيئت کنيزي اولاد فاطمه
اينگونه پا به خانه مولا گذاشتي
مي ريخت از نگاه تو احساس مادري
مرهم به زخم زينب کبري گذاشتي
"مولاصدا بزن، نه برادر ! حسين را "
اين جمله را تو بر لب سقا گذاشتي
در کربلا براي دل سنگ کوفيان
چار آينه به رسم تماشا گذاشتي
با تو بقيع داغ دلش تازه شد که تو
پا جا پاي غربت زهرا گذاشتي
پيش از تو نوحه، شورحماسي نميگرفت
رسم خوشي ست آنچه که بر جا گذاشتي
از خوان نوحه خواني تو آب مي خورد
چشمان خيس ما که بر آن پا گذاشتي ...
🔸شاعر:
سیدجواد میرصفی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
بنال ای دل شب ام البنین است
شب تاب و تب ام البنین است
صدای قطرههای آب لرزان
غم روز و شب ام البنین است
به طفلان حال عباسش بگوید
وفا چون مذهب ام البنین است
میان نالهها امشب بنالد
ابالفضلم گلِ ام البنین است
اگر شد کار عباسش دلیری
شجاعت مکتب ام البنین است
اگر عباس او باب کرم شد
سخاوت منسب ام البنین است
کتاب غیرت و عشق و شهادت
نمی از مشربِ ام البنین است
🔸شاعر:
حسن فطرس
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
منم سنگ صبور لانه ی عشق
منم آن خانه دار خانه ی عشق
منم در بزم مظلومانه ی عشق
سرود نغز جاویدانه ی عشق
اگر چه زن ولی مرد آفرینم
كنیز فاطمه ام البنینم
*****
پس از عصیانگری های مدینه
كه تنها ماند مولای مدینه
پس از پرواز زهرای مدینه
كه شد آتش سراپای مدینه
مرا هفت آسمان قدرم قضا داد
فلك دستم به دست مرتضی داد
*****
از آنروزیكه رفتم محضر او
خرامان تا رسیدم بر در او
كه گیرم جای یاس پرپر او
به استقبالم آمد دختر او
مرا مادر خطابم كرد زینب
مرا از شرم آبم كرد زینب
*****
از آنروزیكه آن درگاه دیدم
چهار اختر بدون ماه دیدیم
علی را سر دورن چاه دیدم
هزاران صحنه ی جانكاه دیدم
به گرد شمعشان پروانه گشتم
نه بانو بل كنیز خانه گشتم
*****
زمان بگذشت تا نخلم ثمر داد
مرا هم چرخ گردون بال و پر داد
خدا پاداش كارم یك پسر داد
پسر نه در كفم قرص قمر داد
سراپا موجی از احساس گشتم
كه من هم مادر عباس گشتم
*****
چه عباسی كه هستم هست او بود
چه عباسی كه دل پابست او بود
برایم قبله چشم مست او بود
گره بگشای كارم دست او بود
ز طفلی گشت ماه عالمینم
غلام حلقه در گوش حسینم
*****
از آنروزیكه مظلومانه رفتند
كبوترهای من از لانه رفتند
همه گلهایم از گلخانه رفتند
به كف جان و پی جانانه رفتند
چنین گفتم به گوش نور عینم
مبادا باز گردی بی حسینم
*****
همه رفتند و من جا مانده بودم
غریب و زار و تنها مانده بودم
میان موج غمها مانده بودم
به ره محو تماشا مانده بودم
كه شاید كاروان یاس آید
حسین و از پی اش عباس آید
*****
ولی افسوس دیدم كاروان را
كه می آورد با خود خستگان را
سیه پوش مصیبت كودكان را
زنان خسته حال و نیمه جان را
عیان شد هستیم از دست رفته
ز دستم هر چه بود و هست رفته
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
روایت است که چون رفت حضرت زهرا
از این جهان فنا رو به عالم عقبا
.
ز بعد چند علی میر منصب لولاک
امام جن و بشر خسرو نه افلاک
.
نمود رو به عقیل ای یگانه ي دوران
که ای عقیل وفادار ای برادر جان
.
بیا عقیل زمانی به من تو یاری کن
زنی برای من از مهر خواستگاری کن
.
زنی که چند علامت از او بُوَد پیدا
رفیع جاه و ملک مقدم و نِکو سیما
.
بلند قد و قوی تن درشت انگشتان
فصیح سینه و گردن فراز و دُرّ دندان
.
لبش چه غنچه مسلسل سخن بود نیکو
رخش چو لاله و چشمش سیه کمان ابرو
.
عقیل بگفت که این صفات مردان است
چنین صفت زنان را کمال نقصان است
.
علی بگفت که این راز را نمیدانی
چرا که بی خبر از رازهای پنهانی
.
عقیل گفت از این زن چه دلپذیر آید؟
علی بگفت که فرزند بی نظیر آید
.
بسوی وادیه ها شد عقیل از آن فرمان
بدید همچو زنی در بنی کلاب عیان
.
به عقد شاه ولایت برآمد آن دختر
بخواستگاریش آمد عقیل خوش منظر
.
عقیل بست همی عقد مهر و مه با هم
دوباره گشت جهان رشگ گلستان ارم
.
به یوسف ازلی چرخ برقرار آمد
شب وصال زلیخا بروزگار آمد
.
چه گشت از دل شب تا طلوع صبح عیان
ز چاک پیرهنش قرص ماه شد رخشان
.
به روی دامن ام البنین چه پیدا شد
نگر که ماه بنی هاشمی هویدا شد
.
برای دیدن آن طفل شاه خیبر کن
درون حجره ي اُمّ البنين شدش مسکن
.
چه دید روی همان طفل آن شه مردان
همی گرفت ز گهواره اش همچون جان
.
گهی نگه به چشم و گهی به ابرویش
گهی به گریه بوسید هر دو بازویش
.
همین دو دست حسین را کند علمداری
کند برای حسین من از وفا یاری
.
همین دودست کشد مشک آب را بر دوش
کزین دودست فتد آب وکودکان به خروش
.
همین دودست نه تنها فتد زپیکر او
جدا زخنجر بیداد می شود سر او
.
همین دو دست به مشکین زار غم پرور
شود شفیع به محشر به حق باب وپدر
.
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
....