ورود حضرت معصومه به قم

 

سوی قم از مدینه یار آمد

با وجودیکه بی قرار آمد

همۀ شهر غرق استقبال

خواهر اینبار با وقار آمد

 

همه اش احترام می کردند

دسته دسته سلام می کردند

همه جا مِهر بود و گلباران

حقِّ او را تمام می کردند

 

هیچکس ناسزا نگفت به او

جز درود و ثنا نگفت به او

هیچکس وقت آمدن غیر از

آیۀ انّما نگفت به او

 

قم عجب میهمان نوازی کرد

تا ابد ماند و سر فرازی کرد

قم عجب کرد آبروداری

کوفه با آبرو چه بازی کرد

 

خوب شد که سری به نیزه ندید

خوب شد هیچ حرف بَد نشنید

خوب شد وقت دست و پا زدنِ

نیمه جانِ برادرش نرسید

 

ای امان از غریبیِ زینب

وای از غم نصیبی زینب

هیچ چشمی به شام و کوفه ندید

در بلا بی شکیبیِ زینب

 

از ورودش به شهر خود ای داد

محملش طعمه ، کوفیان صیاد

در تکاپوی خطبه ای غرّا

چشم زینب به نیزه ای افتاد

 

تا کنون ماه خویش را از دود

این چنینش ندیده بود کبود

ماهِ خاکستری! کجا بودی؟

جای تو در تنور خانه نبود!

 

بر یتیمیت نظاره کن کم کم

آب شد قلب کوچکش نم نم

ای سرت روی نیزه چون کعبه

چشمۀ اشک چشمِ من زمزم

 

بسکه همچون حسین محو خداست

درد و غم پیش چشم او زیباست

تا خدا همچو زینبی دارد

پرچمش تا همیشه پا برجاست

 

شاعر:

محمود ژولیده

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

اي كه به قم قدر و بها داده اي 

كشور ما را تو صفا داده اي

 

نام تو بر قلب صفا مي دهد 

روضه ي تو بوي رضا مي دهد 

 

اي نسبت از نسب هاشمي 

آينه دار ادب هاشمي 

 

نقطه ي پرگار شرف جد توست 

قطب جهان شاه نجف جد توست 

 

مادر تو فاطمه خير النساست 

ام ابيها گل اهل كسا است 

 

حجت حق را تو نكو خواهري 

فاطمه اي فاطمه را مظهري 

 

گر تو نبودي سخن از قم نبود 

خطه ي قم مأمن مردم نبود 

 

سهم تو غير از غم و محنت نشد 

خاك خراسان به تو قسمت نشد 

 

فاصله اي نيست ترا با رضا 

قلب تو با قلب رضا هم صدا

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

 ورودکریمه اهلبیت(ع) قــــــم

         

اینجاکه کوفه نیست،چراگریه میکنی؟

روی کجاوه غرق دعا،گریه میکنی

 

مردم برای دیدنتان گل میاورند

بانو،چرابه آه و نواگریه میکنی؟

 

خیلی شبیه زینب غمدیده میشوی

وقتی که ازفراق رضاگریه می کنی

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

ای دختر و خواهرت ولایت

آیینة مادر ولایت

 

بر ارض و سما ملیکه در قم

آرام در امام هفتم

 

گفتند و شنیده‌اند ز آغاز

کز قدم به جنان دری شود باز

 

قم شهر مدینه ؛ تو بتولش

صحنین تو مسجد الرسولش

 

قم تربت پاک پیکر توست

اینجا حرم مطهّر توست

 

گر فاطمه دفن شد شبانه

نبود ز حریم او نشانه

 

کی گفته نهان ز ماست آن قبر

من یافته‌ام کجاست آن قبر

 

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینة قم

 

روزی که به قم قدم نهادی

قم را شرف مدینه دادی

 

تابید چو موکبت ز صحرا

شهر از تو شنید بوی زهرا

 

در خاک رهت ز عجز و ناله

می‌ریخت سرشک همچو لاله

 

با گریة شوق و شاخة گل

برد اند به ناقه‌ات توسّل

 

بردند ترا به گریه هودج

تا خانة موسی ابن خزرج

 

از شوق تو ای بتول دوّم

قم داد ندا به مردم قم

 

کای مردم قم به پای خیزید

از هر در و بام گل بریزید

 

آذین به بهشت قم ببندید

ناموس خدا مرا پسندید

 

قم شام نبود تا که در آن

دشنام دهد کسی به میهمان

 

قم شام نبود تا که از سنگ

گردد رخ میهمان ز خون رنگ

 

قم کوفه نبود تا که خواهر

بیند سر نی سر برادر

 

حاشا که قم این جفا پذیرد

مهمان به خرابه‌ جای گیرد

 

بستند به گرد میهمان صف

قم با صلوات و شام با کف

 

قم مهمان را عزیز خواند

کی دخت ورا کنیز خواند؟

 

«میثم» همه عمر آنچه را گفت

در مدح و مصیبت شما گفت

 

سازگار

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

ما گدایانِ قم و شهر خراسان هستیم

عاشقُ دربه در و بی سر و سامان هستیم

 

خاک زیر قدم ذریۀ زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

 

نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند

خاکبوسان دَرِ بیت کریمان هستیم

 

سائلِ طایفۀ حضرتِ کاظم شده ایم

فاطمه کرده نظر ، شیعه ایران هستیم

 

عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم به خیر

حاجیانِ حرم خواهرِ سلطان هستیم

 

کفترِ مشهد و قم شد دل آوارۀ ما

زینب ضامن آهوست همه کارۀ ما

 

 

ما گدایان تو هستیم سعادت داریم

از کرامات تو بانوست که قیمت داریم

 

کرمت کاسۀ ما را نگذارد خالی

بده در راهِ خدا باز که حاجت داریم

 

ما گنه کار ، گنه کار ، گنه کار ، اما

روز محشر زِ تو امّید شفاعت داریم

 

بینِ این طایفۀ آینه ها بعدِ حسین

جور دیگر به رضایِ تو ارادت داریم

 

هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی

ما به بوسیدنِ درگاه تو عادت داریم

 

دلِ وابسته به تو خانۀ امّید شود

هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود

 

آمدی شد همه قم یاورِ تو ، شکر خدا

خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا

 

آمد اشکِ تو ز دوریِ برادر اما

کس نخندید به چشم تر تو ، شکر خدا

 

مردم قم همه خوبند نریزند زِ بام

آتش و سنگ به رویِ سر تو ، شکر خدا

 

به سری نیست درین شهر ولایی فکرِ

غارتِ زیور و انگشتر تو ، شکر خدا

 

آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت

قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا

 

غصۀ زینب کبری و چهل روز عذاب

بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا

 

زینب و کوفه و اشرار امان از این غم

زینب و تشت و سر یار امان از این غم

 

شاعر : محمدحسین رحیمیان

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

شهادت

 

باز هم می‌شوم کبوترتان

دور این گنبد منوّرتان

من نمک‌گیر سفره‌ات شده‌ام

دستِ خالی نرفتم از درتان

مادر من کنیزتان بوده

پدرم نیز بوده نوکرتان

ما عجم‌ها چقدر خوشبختیم

شده ایران مسیر آخرتان

اشک‌هایم دخیل می‌بندند

به ضریحِ فرشته ‌پرورتان

 

از ضریح تو یاس می‌ریزد

مثلِ چادر نماز مادرتان

خسته از راه دور آمده‌ای

خسته‌ای از فراق دلبرتان

چقدر از مدینه دور شدی

پایِ دلتنگی برادرتان

مثلِ مادر خمیده‌ای اما

نگرفته به میخِ در پرتان

محملت پرده داشت؛ شکر خدا

سایه‌بان داشتی روی سرتان

در میان هجومِ درد نخورد

دست نامحرمی به معجرتان

 

غصّۀ از همه بریدنِ تو

غمِ روی رضا ندیدنِ تو

گرچه آواره گشته‌ای خانم

گرچه غم دارم از خمیدن تو

ناقه‌ات بین ازدحام نرفت

بی‌خطر بود این پریدن تو

زیر پا چادر تو گیر نکرد

لحظۀ تلخِ پر کشیدن تو

ثبت شد بر جریدۀ تاریخ

قصه‌هایِ به قم رسیدن تو

 

شهر قم بر تو احترام گذاشت

پیشِ رویت فقط سلام گذاشت

پیر قوم و بزرگ مردم قم

سر به پایِ تو چون غلام گذاشت

با گل‌افشانی قدومت قم

لعن و نفرین برای شام گذاشت

کِی به قم دختر ولیّ خدا

پای در مجلس عوام گذاشت

بهترین جایِ قم سرایت بود

کِی میان خرابه جایت بود؟

 

غم طفلی عزیز یادت هست؟

روضۀ پر گریز یادت هست؟

دختری با سرِ پدر می‌گفت

پابرهنه گریز یادت هست؟

ماجرایِ شراب یادم هست

ماجرایِ کنیز یادت هست؟ ...

 

بدنم درد می کند بابا ....

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

مرثیه حضرت معصومه(س)

 

ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼ‌ﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ

ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ

جان بی تو به لب آمده، ﺍﯼ ﭘﺎﺭۀ ﺟﺎﻧﻢ

دلگیرم ازین شهر و روا ، نیست بمانم

 

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺏ ﺍﮔﺮﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ

ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺭﺿﺎ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ...

 

 ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ

ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺳﻔﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ

ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻗﻢ ﻫﻢ ﻧﻈﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ

 

ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﻤﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ

ﯾﮏ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻣﺤﺮﻡ ﺑه ﺨﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﺳﭙﺎﻫﻢ!

 

ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩّﻩ ﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺮﺳﺪ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺗﺎ ﻃﻮﺱ، ﻏﻢ ﻣﺎﺳﺖ

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﺠﻢ ﻣﺎﺳﺖ

ﺣﺎﻻ‌ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﭘﺪﺭﻡ، ﻗﻢ ﺣﺮﻡ ﻣﺎﺳﺖ...

 

حاشا ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ ﺩﻟﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﺎﺯﻡ ﺣﺮﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

 

ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺭﺿﺎ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﯾﺮﻡ

ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺮﺳﻢ ﯾﺎﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻡ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﯿﺮﻡ

ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺠﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ

 

ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﻏﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻫﻖ ﻫﻖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ

ﺑﺮ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯼ ﺑﺮﮒ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ...

 

 ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﻗﻢ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﻤﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﻣﻌﺼﻮﻣۀ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ

 

نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست

اینجا زدن فاطمه ها حرف کمی نیست

 

ﺑﯿﻦ ﻧﻈﺮ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ

ﺑﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻭ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ

ﺑﯿﻦ ﺍﺛﺮ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﺑﺎ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ

ﻣﺎﺑﯿﻦ ﻏﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ

 

از مردم نامرد در اینجا اثری نیست

در شهر قم از ضربۀ سیلی خبری نیست

 

شاعر:

مجید تال

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

مرثیه حضرت معصومه

 

خواهر شدن یعنی،بلا بر جان خریدن

از کودکی نازِ برادر را کشیدن

خواهر شدن یعنی جدائی از تو هرگز

مرگ است یک شب روی دلبر را ندیدن

خواهر شدن یعنی مدینه تا کنارت

با پای دل صحرا به صحرا را دویدن

خواهرشدن یعنی چو شمعی آب گشتن

قطره به قطره پایِ دیدارت چکیدن

خواهر شدن یعنی زهجران پیر گشتن

درکمتر از یک سال دور از تو خمیدن

مشتاق دیدارم رضا جانم کجایی

ای کاش وقت احتضار من بیایی

 

قم شد مسیر ِ آخرم الحمدلله

زخمی نشد بال و پرم الحمدلله

قم احترامم حفظ کرده تا که دیده

من دخترِ پیغمبرم،الحمدلله

در کوچه ها راهِ عبورم را نبستند

مانند زهرا مادرم الحمدلله

باضربۀ سیلی میانِ کوچه ای تنگ

خونی نشد چشم ترم الحمدلله

بین در ودیوار با داغیِ مسمار

زخمی نگشته پیکرم الحمدلله

دعوا نشد،..برچادر من جایِ پا نیست

خاکی نگشته معجرم الحمدلله

ماخاطراتی تلخ از بازار داریم

باز است هرسو معبرم الحمدلله

تاچند منزل دورِ من نا محرمی نیست

ساکت بُوَد دور و برم الحمدلله

در کوچۀ تنگ یهودی ها نرفتم

آتش نیفتاده سرم الحمدلله

بالای نیزه قاریِ قرآن ندیدم

محمل نگشته منبرم الحمدلله

حرفِ سنان و شمر وخولی نیست اینجا

دارم تمام ِ زیورم الحمدلله

کنج خرابه آبرویم را نبُردند

دشمن نگفته کافرم الحمدلله

دور از مدینه تشییعِ من دیدنی شد

قبرم همان دم شد حرم الحمدلله

مثلِ رقیه بی کفن دفنم نکردند

باشد تنِ من محترم الحمدلله

غسل تنم کاری ندارد چون به پنجه

مویم نپیچیده به هم الحمدلله

تاصبح زینب دورِ پیکر گریه میکرد

همراهِ سر از داغِ دختر گریه میکرد 

 

شاعر:

قاسم نعمتی

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم 

سال ها منتظر روی برادر بودم 

 

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است 

این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است 

 

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم 

سال ها می شود از پیرهنش بی خبرم 

 

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم 

با تن خسته و با قد خمیده رفتم 

 

بنویسید همه دور و برم ریخته اند 

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند 

 

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند 

که سرم را نشکستند خدایی خوبند 

 

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد 

به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد 

 

چادرم دور و برم بود و به پایی نگرفت 

معجرم روی سرم بود و به جایی نگرفت 

 

من کجا شام کجا زینب بی یار كجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟ 

 

بنویسید که عشّاق همه مال هم اند 

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند 

 

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید 

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید

 

روی قبرش بنویسید برادر بوده 

سال ها منتظر دیدن خواهر بوده 

 

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده 

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده 

 

بنویسید کفن بود، خدایا شکرت 

هر چه هم بود بدن بود خدایا شکرت 

 

یار هم آن قدری داشت که غارت نشود 

در کنارش پسری داشت که غارت نشود 

 

او کجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟ 

او کجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟ 

 

بنویسید سری بر سر نی جا می کرد 

خواهری از جلوی خیمه تماشا می کرد 

 

شاعر:

علی اکبر لطیفیان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

....