مجلس عروسی 

 

یكی از بچه های تَفَحُص می گه اصفهان بهمون گفتند: برید در یه خونه می گفت: رفتیم در خونه ی این شهید خبر بدیم،كه بییاید كه استخونهای شهیدتون معراج شهداست،بیایید تحویل بگیرید،می گه رفتیم در و باز كرد،دختری اومد،گفتم تو با این شخص چه نسبتی داری؟ گفت: بابامه،گفتم این شهیده باباته؟ گفت:آره،چی شده؟ گفتم:جنازه شو پیدا كردن، می خوان پنجشنبه ظهر بیارن، دیدم دختره گریه كرد،گفت:یه خواهش دارم،رد نكنید،گفتم چی می گی؟ گفت:حالا كه بعد این همه سال اومده ظهر نیاریدش شب جنازه رو بیارید،گفتم: نمی شه ما معذوریت داریم،باید ظهر برسونیم،گفت:خواهش می كنم به عنوان یه فرزند شهید ،قبول كردیم گفتیم حتماً سرّی داره،می گه شب شد،همون شب مد نظر تابوت رو با استخون ها برداشتیم ببریم به همون آدرس،تا رسیدیم دیدیم كوچه رو چراغ زدن،ریسه كشیدن،شلوغه ، میان، می رن، گفتیم چه خبره؟ اون روز كه اومدیم خبری نبود،رفتیم جلو گفتیم اینجا چه خبره؟ گفتند:عروسی دختر این خونه است، می گه تا اومدیم برگردیم،دیدیم دختره با چادر دوید تو كوچه،گفت:بابامو نبرید، من آرزو داشتم بابام سر سفره ی عقد بیاد،من مهمونی گرفتم ،هركی از در میآد می گه بابات كجاست؟ بابامو بیارید، می گه باباشو بردیم، چهار تا استخون گذاشت كنار سفره ی عقد ،گریه میکرد هی صدا میزد بابا جون خوش اومدی…

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

(شهید_حججی)

 

یکی از اتفاقاتی که در این روزها افتاد، غوغایی در کشور بود که برای مراسم تشییع شهید بزرگوار، شهید بی سر و بی دست، شهید محسن حججی برگزار شد. دیدید در تهران، اصفهان و مشهد و … چه غوغایی به پا شد.

برای انسان این سوال پیش می آید؛

✅این شهدا چه کردند که خدا آنها را اینطور عزیز می کند؟

یکی از ویژگی های منحصر به فرد شهید حججی اخلاص ایشان بود. همه کارهایش برای خدا بود.

💢یک روحانی بزرگوار تعریف می کند می گوید: من در اصفهان سخنران یک هیئتی هستم که آقای حججی خادم آنجا بود. از ملک آباد هفته ای یک بار برای خدمت به هیئت می آمد. رئیس هیئت تغییر کرد. وقتی شهید حججی آمد گفت: سخت ترین کار هیئت را به من بسپارید. من را جایی بگذارید که هیچ کس مرا نبیند. دوست دارم دیده نشوم.

خداوند گفت دوست دارم دیده شوی. دوست دارم همه عالم تو را ببینند.

🔸اگر زندگی دنیایی انسان همه اش برای خدا باشد، خدا هم همه عالم را بنده او می کند.

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

متن مجریگری

 

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون   

  

خواهم که در این میکده آرام بمیرم

گمنام سفر کرده و گمنام بمیرم

 

عمری است مرا مونس جان نام حسین است

دل خواست که در سایه این نام بمیرم

 

سلام بر پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر ( عج )، سلام بر روان پاک امام راحل، امام شهدا

درود بیکران بر مقام معظم رهبری  

و سلام بر شما عاشقان و رهروان شهیدان جان بر کف و گمنام پر نام

سلام برادر مجاهد فی سبیل الله مدافع حریم آل الله

شهید حاج حسین همدانی

خیر مقدم عرض میکنیم به محضر شما سروران گرامی و گرانقدر

امروز خانواده بزرگ آتش نشانی و خدمات ایمنی همدان

اعم ازمدیرعامل - مدیران و کارکنان محترم در روز 7 مهر روز آتشنشانی و خدمات ایمنی

در ایام شهادت شهید حاج حسین همدانی گرد هم جمع شده اند تا ضمن تجدید میثاق مجدد با شهدای 8 سال دفاع مقدس از سجایای ارزشمند و کرامات عدیده ی شهدای گمنام بهره مند باشیم.

 

آب دریا را اگر نتوان کشید                    

هم به قدر تشنگی باید چشید

 

تجلیل از شهدای گمنام ، ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و مایه ی بقای انقلاب اسلامی است و به برکت شهدای انقلاب ، امروز ایران اسلامی در عرصه های ملی و بین المللی بر قلل رفیع و منیع افتخار ایستاده است.

شهدا با تاسی از اعمال و رفتار حضرت امام حسین (ع) درس فداکاری ، وفاداری ، از خود گذشتگی و شجاعت ، شهامت ، صداقت و ... آموختند.

 

بگذار تا در مقابل روی تو بگذریم                          

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

 

با امید به اینکه در عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و ....پاسدار واقعی ارزشها و اهداف نظام مقدس اسلامی بوده و با عمل به دستورات مقام معظم رهبری ، الگویی شایسته برای جوانان و همه آحاد ملت به شمار آییم .

 یاد و خاطره ی دل انگیز همه ی شهیدان خصوصا شهیدان گمنام این ...استان....زنده و پویا و جاویدان باد.

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

شهید بی سر

 

شهیدپرویزاسکندری...مادرش میگه هروقت ازمنطقه میومد ، دور و بَرِ من می چرخید؛هی التماسم می کرد،میگفت: مادر دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم.گفت همیشه میگفت....آخرین باری که رفت برای کربلای5 دیگه برنگشت. آخرین بار زنگ زدن گفتن: پسرتونو آوردن معراج؛ بیاید شهید دارید.

 

میگه:رفتیم بافامیل ، همسایه ها...میگه:تاواردمعراج شدم، محارمم اومدن دورموگرفتن ، مردای محرم دورموگرفتن...

 

الهی بمیرم برات زینب که مرد محرمی جز زین العابدین نمونده بود اونم نیازبه پرستاری توداشت...بی بی جانم...بی بی جانم...

 

میگه :محارمم اومدن دورموگرفتن؛ دیدم رو یه سکو یه تابوت گذاشتن؛ روش گل ریختن...

 

میگه:یه وقت پدرشهید رو "همسرم رو" دیدم. زیربغلاشوگرفتن دارن میبرن.گفتم:بریدکنار؛میخوام برم پسرم روببینم گفتن:اگه میشه نرو...میشه نری؟

 

گفتم:بریدکنار قیامت ازتون نمیگذرم؛ میخوام پسرموببینم...هی گریه کردن دور و بر من؛ گفتن:تورو خدا نرو...

 

میگه:همه روکنار زدم رفتم بالای سکو؛ دیدم روی تابوت بازه؛ یه وقت دیدم خدایا بدنش هست، سرش نیست...

 

یادم افتادبه من می گفت :مادر! برام دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم ...

 

میگه : پاهام سست شد؛همونجانشستم.یه لحظه یاد حضرت زینب افتادم ، یه لحظه میگه :باخودم گفتم:زینب سلام الله علیها،عصرعاشورا اومد کنار این بدن، چطور به این تنِ بی سر بوسه زد ؟!

 

گفتم: من میبوسم بدنشو...میگه: سر رو بردم داخل تابوت ...انگار مُردم ...انگار ازدنیارفتم...بوسه زدم به این گردنی که سر روی او نبود...من بمیرم برای زینب ... 

 

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

 

 

 

 

 

 

 

 

...