1723 سردار حاج قاسم سلیمانی
آن شمع فروزنده ی نورانی رفت
در یک شب تاریک زمستانی رفت
ایران همه جا غرق عزا شد زیرا
سردار رشید دین، سلیمانی رفت
جواد محمودآبادی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
بدون ترک گنه انتظار بی معناست
امید دیدنِ رویِ نگار بی معناست
تمامِ زنده دلی ها ز اشك نیمه شب است
بدون فیض سحر درك یار بی معناست
دگر به دوری آقا نموده ایم عادت
و گرنه بردل مجنون قرار بی معناست
خزان عمر رسید و بهار ما نرسید
بدون تو گُل نرگس بهار بی معناست
بهای زندگی ما رضایت مهدیست
وگرنه گردش لیل و نهار بی معناست
سلام بر شُهدایی كه بی نشان رفتند
برای عاشق زهرا،مزار بی معناست
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
لب ما بعد تو سردار دگر خندان نیست
کو دو چشمی که ز داغ و غم تو گریان نیست؟
بعد از این فاجعه دیگر همگان میدانند
که عدو پشت نقابش پس از این پنهان نیست
هرکسی اَنگ زَنَد بر تو و بر افکارت
لایق اسم و مقام و نسبِ ایران نیست
بی سبب نیست که دور از وطنت تیر زدند
کشتن شیر دراین بیشه خون آسان نیست
خنجری بر کمر کشور ما خورد ، ولی
هر که از پشت زَنَد ، مرد و یلِ میدان نیست
به خداوند قسم ، منتقم خون توییم
دشمنان خوب بدانند ، که این پایان نیست...
🔸شاعر:
عرفان_استادحسین
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
عروسی دختر شهید
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
در دل خون و خاک خوابیدن
تازه گاهی شروع بیداریست
پیش چشمان عمهء سادات
اربٱ اربٱ شدن چه تکراریست
مثل ابابش اربا اربا شد
چه شهیدیه این شهید
چقدر گریز به کربلا داره
چقدر روضه داره
تا عکس بدن اربااربای اورا دیدی یاد کربلا افتادی
یاد علی اکبر افتادی
یاد اون بابایی که وقتی رسید کنار علی دیگه زانوهاش جان نداشت...
از بالای بلندی افتاد کنار بدن جوانش...
راستی روضه خوان شدن ساده است
باز، آتش به جانمان افتاد
عکس انگشتر تو هر کس دید
یاد انگشت و ساربان افتاد
فدای اون آقایی که امام سجاد
دنبال انگشت او میگشت
حاج قاسم، اگر چه سربسته
گفته بودی، شهید خواهی شد
حرفی از سوختن نبود اما....
آخر روضه خیمه گاهی شد
یاد خیمه های سوخته ارباب افتادیم
وقتی خانه امام صادق رو آتش زدند...
فردای اون روز دیدند حضرت گریه میکنه...
آقا جان آیا بخاطر اینکه خانه ات رو آتش زدند گریه میکنی؟؟
فرمود دیرم بچه هام از بین آتش فرار میکنند...
یاد خیمه های سوخته جدم حسین افتادم...
حاج قاسم عزیز شهید شدن تو هم رنگ و بوی کربلایی داشت ...
جسم نازنین تو در آتش بود...
التماس دعا، چه حال خوشی
چه دل روشنی، چه معراجی
در دل شعله ها، با یارانت
زائر کربلا شدی حاجی
السلام علیک یا اباعبدالله ...
روضه
قدمگاه امام روضا...
تو مسیر امام رضا قدمگاه نرفته ها برن ها
یه جا پای آقا مونده مردم چی کار میکنن ...
ای وای ای وای ...
یه جا پای امامُ دیدن مردم ، میاد اونجا
کف زمین اونجا رو میبوسن
میگن آقا از اینجا رد شده ...
آخ حسین ...
هی خانم زینب از بالای بلندی داد میزد ، نوۀ پیغمبر خداست نزنیدش
نیزه دار با نیزه میزد...
شمشیر دار با شمشیر....
پیرمردا پاشده بودن ، با عصا میزدن ....
یكی با نیزه اش از پشت میزد
یكی با چكمه و با مُشت میزد
خودم دیدم سنان بی مروت
حسینم را به قصد كشت میزد
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
شرم از شیون و از گریه ی ما کن بس کن
پشت و رویش نکن اینقدر حیا کن بس کن
ذبح کردن به خدا حکم و شرایط دارد
اینقدر ضربه نزن زود جدا کن بس کن
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
اسب تاختن بر روی...
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ ....
آمد محضرِ امام باقر علیه السلام ، عرضه داشت : یابن رسول الله ، من مکه ، مدینه ، نجف بودم . هیچ جا تُربتش بویِ تربتِ جدت حسین رو نمیده
دید امام باقر داره گریه میکنه...
فرمود : علتش اینه ، این تربت با پوستُ گوشتُ استخوانِ جدّم عجین شد ....
یاالله کجا عجین شد ؟ ....
همه محاصره اش کردن دور گودال ، یه وقت دیدن عمر سعد ملعون فریاد زد :«مَن يَنتَدِبُ لِلْحُسَينِ؟!
کیه بر بدنِ حسین اسب بتازونه ؟! ....
ده نفر سوارِ بر اسب شدن ، آخ اسب هاشون رو نعلِ تازه زدن ، استخوانهایِ سينه و پهلوش رو شکستن ...
ای حسین.....
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
مُهر کربلا
روز عاشورا ؛ زینب رسید تو گودال قتلگاه .
دید یه بدن رو خاک افتاده .
سر نداره ، پیراهن نداره ، عمامه نداره .
بمیرم ، اینها همش کنار.
حرف من اینجاست ، میخوام بگم : مگه میشه زینب حسین رو نشناخته باشه.
سید مهدی قوام خدا رحمتش کنه میگن این جوری روضه میخوند.
می گفت : یه نفر میره کربلا بر می گرده ، یه سفر ، یه بار میره بر میگرده.
تو جا مُهری هزار تا مُهر باشه ، مُهر کربلا رو میشناسه ، همچین که بوش کنه میگه : این بوی حسین میده.
این مهُر کربلاست .
یه نفر یه بار بره کربلا بیاد مُهر کربلا رو میشناسه.
چطور زینبی که پنجاه و چهار سال با حسینش زندگی کرده ، اما اومد تو گودال با تعجب پرسید : آیا تو برادر منی ؟
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
گفت میخواهم بگیرم دست تو او در عوض
چکمه را با پا بروی سینه ی آقا گذاشت
پیش زینب دختری فریاد میزد عمه؛ وای
تیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشت
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
شرم از شیون و از گریه ی ما کن بس کن
پشت و رویش نکن اینقدر حیا کن بس کن
ذبح کردن بخدا حکم و شرایط دارد
اینقدر ضربه نزن زود جدا کن بس کن
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
نغمه
پاشو کمک کن زینب و افتاده از پا
نمی زاره برگردم این بارون اشکا
حالم برادر درهمه اگه بمیرم باز کمه
تنهایی بین قتلگاه دورم پر از نامحرمه
تنهای تنهاس ناموس حیدر
برس به دادم مردم برادر
سالار زینب
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
بدن رو یا سر میشناسن ، یا از رو لباسش میشناس ،یا از رو حجم بدن میشناسن .
زینب دید بدن از هم متلاشی شده ...
مُقَطَّع الاَْعْضآءِ...
حسین...
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
از نیزه ای كه سخت نشسته به پهلویت
حرفی مزن به مادر پهلوشكسته ات
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
كمر واژه از این غم خم شد
صحبت از زینب و نامحرم شد
•┈┈••✾❀✿❀✾••┈┈•
عزت و غیرت و شکوه و شرف
در رگ و خون هر چه ایرانیست
قاسمی رفت و قاسمی مانده
کشور ما پُر از سلیمانیست
حنجر این دیار تا محشر
جز سرود ظفر نمی خواند
بر تن قطعه قطعه ات سوگند
پرچمت بر زمین نمی ماند
🔸شاعر:
مهدی مقیمی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
نوحه به مناسبت شهادت جانسوز و جانگداز شهید حاج قاسم سلیمانی
اشک ما باشد روان از هر دو عین
حاج قاسم شد فداییِ حسین
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
دل به صحرای غمش آواره شد
مثل اَربابش تَنَش صد پاره شد
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
پیکرش در آتش کین سوخته
هر دل از داغش شده افروخته
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
رَهرُوِ راهِ هدایت بوده است
او فداییِ ولایت بوده است
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
مرد میدان دمشق و فکّه است
خونبهایش فتح قدس و مکّه است
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
لاله بود و از جفا پرپر شده
ارباََ ارباََ چون علی اکبر شده
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
در مسیرِ عشقِ آن شَیبُ الخضیب
رفته پیش عابس و جون و حبیب
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
دیدم او را و فِتادم یادِ آن
پیکرِ صد پاره از تیغ و سِنان
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
او که در گودال غم گشته فدا
قاریِ قرآنِ رویِ نیزه ها
یا حسین و یا حسین و یا حسین...
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
غم گرفته جوان ایرانی
ازفراق تو ای سلیمانی
ماز درد فراق میگرییم
توولی از وصال میخوانی
روضه ها در غم تو نایاب است
قلب ایران چقدر بی تاب است
آن عقیقی که مانده بر دستت
یادگاری زداغ ارباب است
شاعر امشب به واژه حساس است
بوی داغت شمیمی ازیاس است
دست ازتن جدای تو سردار
خود گریزی به دست عباس است
اوکه دستش زتن جدا افتاد
آتشی بین خیمه ها افتاد
همه گفتند حسین زهرا هم
درکنار تنش زپا افتاد
شاعر:
علی حسین زاده
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
بسم رب الشهید والصدیق
بسم رب القاصم الجبار
خبری آمده که می سوزد
قلب عشاق حیدر کرار
خبر آمد دوباره از میدان
خبری که چقدر غم دارد
خبر آمد که حاج قاسم رفت
پس چرا آسمان نمی بارد
نیمه شب بود این خبر پیچید
آسمان هم سیاه بود آن دم
بعد از این سیزده دی هرسال
توی تقویم می زند ماتم
جمعه ای نیست تیره تر از این
جمعه ای که سیاه پوشیدیم
هم دچار غم فراق شهید
هم در این انتظار پوسیدیم
مالک اشتر علی زمان
یا، علمدار لشکر آقا
حاج قاسم غم فراقت برد
صبر ما را، به سیدالشهدا
بسکه با ذوالفقار چشمانت
رعشه بر جان دشمنان افتاد
آخرش چشم بد زمینت زد
غصه بر جان دوستان افتاد
آرزویت شهید بودن بود
آرزویت چقدر زیبا بود
خبر آمد شهید جمعه شدی
نـام تو بـاز در خبـرها بود
شهر بغداد پر شد از بدنت
روحت اما به علقمه پر زد
خوب شد مادرت نبود آنجا
مثل آن مادری که بر سر زد
شب جمعه پر از هیاهو بود
مادری در حرم قرار نداشت
یا بُنَیَ، بُنَیَ سر می داد
اصلا انگار انتظار نداشت
اصلا انگار انتظار نداشت
پیش چشمان او حیا نکنند
شمر ملعون وعده ای اوباش
کاش میشد مُقطعه ش نکنند
بعد یک قرن ونیم حالا باز
یک علمدار دیگر افتاده
بدنی که جدا، جُ د ا شده است
بر روی خاک، پر پر افتاده
أین صمصامِ منتقم؛ مهدی
کی می آیی؟ ببین پریشانیم
ما همه مثل حاج قاسم ها
پای توتا همیشه می مانیم
شاعر:
مصطفی گودرزی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
تشهّد سحر شاهدان کرب و بلایی
شهود هرشبهی آیههای سرخ خدایی
شهادت آینه و بازتاب آینههایی
شهید را خودت آیینهی تمامنمایی
خلاصه اینکه دلاور خلاصهی شهدایی
در این میانه بنازم مدافعان حرم را
شناختند چه رندانه خاندان کرم را
که جای پای شهیدان گذاشتند قدم را
به دست خوب کسانی سپردهاند علم را
مدافع حرم عشق با تمام قوایی
بدا به سالک عرفان اگر فساد بگیرد
و سبک زندگیاش بوی انجماد بگیرد
خوشا کسی که سر دار اجتهاد بگیرد
رسد به رتبهی حلاج و از تو یاد بگیرد
به حاج همّت و چمران قسم، خود از عرفایی
بتاز تا صف آل ذلیل را بشکافی
سر قبایلی از این قبیل را بشکافی
سپاه ابرهه و فرق فیل را بشکافی
و قدس منتظر توست، نیل را بشکافی
برای حضرت موسای این زمانه عصایی
در آن طرف حججیها خراب چشم سیاهش
در این طرف دل جاماندههاست چشم به راهش
و قاسمان سلیمانیاند خیل سپاهش
درآبهای کف دست کیست چهرهی ماهش
پس ای بهار، پس ای برق ذوالفقار کجایی؟
🔸شاعر:
#مهدی_جهاندار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
دریا سلام، یاد تو از دل نمیرود
کشتى به خون نشسته به ساحل نمیرود
باید کبوتران حرم، نوحه سر کنند
اندوه بى کران تو از دل نمیرود
اى محمل تمام غزلهای عاشقى!
این ناقه در مسیر تو در گل نمیرود
در دجله جنون تو، مأوا گرفته است
دیگر فرات سمت مقابل نمیرود
ای آن که بربلند تماشا نشستهای
این دور، یک نفس سوی باطل نمیرود
در مُلک بى نظیرِ سلیمان، به وقت شام
جز مرد عشق، سوى مقاتل نمىرود
سردار عشق، شوق شهادت مبارکت
آن کس که نیست عارف واصل، نمیرود!
برعرش واشده است تمام دریچهها
جز راه عشق، راه به منزل نمیرود
🔸شاعر:
#محمدمهدی_عبداللهی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
سرباز وطن، فخر مسلمانی ما رفت
آن شیر نر بیشه ی ایرانی ما رفت
کشور شده با رهبر خود باز سیهپوش
زین داغ که سردار سلیمانی ما رفت
#امیر_عظیمی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
از دست خدا گرفت حاجت آخر
شد عاقبتش به خیر و برکت آخر
او مالک اشتر علی بود و رسید-
در راه ولایت به شهادت آخر!
#مرضیه_عاطفی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
دستشان باز شد آلوده به خون، جانیها
بیدوام است ولی خنده شیطانیها
کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا
کم نبودند در این خاک سلیمانیها
جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت
کی جهان دیده از این گونه فراوانیها؟
آرزو داشت به یاران شهیدش برسد
رفت پیوست به حاج احمد و طهرانیها
شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ
کم مباد از سرشان سایه نادانیها
برسانید به آنها که پشیمان نشوند
ثمری نیست در این دست پشیمانیها
غیرت است این که همه پیر و جوان میبندند
گره بر چکمه و سربند به پیشانیها
انتقامش به خدا از حججی سختتر است
وای از مشت گرهکرده ایرانیها!
راهی قدس شده لشکر آزادی قدس
این خبر را برسانید به سفیانیها
🔸شاعر:
#نفیسه_سادات_موسوی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
دشمنِ پست بداند که مسلمان هستیم
از تبار علی(ع) و میثم و سلمان هستیم
عهد بستیم که تسلیم شیاطین نشویم
تا نفس هست همه بر سر پیمان هستیم
با دفاع از حرم آل علی(ع) در واقع
حامی میهن خود، خادم ایران هستیم
بیشمارند در این عرصه سلیمانی ها
پس بدانید در این خاک فراوان هستیم
چند سالی است که با کلّ قوا منتظرِ
یک خطا از طرف دشمنِ نادان هستیم
راه قدس از حرمِ کرب و بلا می گذرد
فکر ملحق شدن قدس به تهران هستیم
🔸شاعر:
#محسن_زعفرانیه
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
می خروشد از داغش دیده های توفانی
ریزد از گلو بیرون ناله های زندانی
قاسم سلیمانی پر کشید و رفت اما
می جهد برون از دل خشم های ایمانی
خون او هزاران گل روی شاخه بنشانده
شد مکرّر ای یاران قاسم سلیمانی
دست حق برون آید با نشانی از قدرت
می رود که بر چیند لانه های شیطانی
پایگاه آمریکا ، پایگاه اسرائیل
محو می شود هر دو در طلوع بحرانی
آسمان بود شاهد می رسند موشک ها
بر زمین نمی ماند این خبیث سُفیانی
غُرّش مسلمانان چو به جوش می آید
از عدو نمی ماند جز مسیرِ ویرانی
می چشد عدو یاران در خروش ناهنگام
ضربت عراقی ها ، ضرب شصت ایرانی
🔸شاعر:
#محمود_تاری
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
عاشقان باز درِ باغِ شهادت باز است
آسمان منتظرِ یک دو پَرِ پرواز است
رجعتِ سرخ بِه از رفتنِ بی هنگام است
گوش دارید که از عرش همین آواز است
هر کسی لایقِ ایثار و شهادت نشود
این سند پیشِ خداوندِ جهان یک راز است
آرزومندی عشّاق به پیمانه ی اوست
ساغرِ دلکشِ ساقے ست، کِه را دمساز است
رقص در شعله ی خون کارِ شهیدان باشد
کارِ ققنوس در این سوختنش اعجاز است
آفرین باد به سردارِ سلیمانی که
نام او بینِ شهیدانِ حرم ممتاز است!
🔸شاعر:
هستی محرابی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
قسم به یک یک رگهای سرخ غیرت ما
قسم به مشت گره کردهی جماعت ما
قسم به کینهی این بغض در گلو مانده
قسم به چشم پر از خون و اوج نفرت ما
قسم به اشک یتیمان و مادران وطن
قسم به آتش این داغ بی نهایت ما
قسم به دشمنی بین آدم و ابلیس
قسم به سجده ی ناکرده و عداوت ما
قسم به خون شهیدان که خط قرمز ماست
قسم به قاسم و سردار استقامت ما
قسم به لحظهی شیرین انتقام و قصاص
قسم به تک تک تیک تاک های ساعت ما
قسم به آن که صدا می زند «انا المهدی»
قسم به کاسه لبریز صبر و طاقت ما
به تیغ تیز درون غلاف آماده
به لحظه ای که به پا می شود قیامت ما
به شیرهای رها گشته از غل و زنجیر
به لحظه ای که فرا می رسد شهادت ما
ز تیغ ما به سلامت به در نخواهد رفت
گلوی دشمن ترسو و بی شرافت ما
🔸شاعر:
#سیدحسن_صفاری
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
صبحگاه جمعه را عطر سمن پاشیده اند
عطر پونه روی برگ نسترن پاشیده اند
خون غیرت زد جوانه در سویدای فلق
در دیار عاشقان مشک ختن پاشیده اند
یاد داغ سرخ و راه سبز و طوفان کبود
در قلوب کربلایی مرد و زن پاشیده اند
پرچم سردار دلها ، بیرق عباس را
بوسه داد و بر زمین عقد پرن پاشیده اند
در و فیروزه ، زبرجد و عقیق عاشقی
در نجف،لبنان ،دمشق وتا یمن پاشیده اند
ماند دستی که وصالش را جلوتر اخذ کرد
آیه ی تطهیر بر زیبا بدن پاشیده اند
دلبران آسمانی چون سلیمان زمان
بذر وحشت بر دل هر اهرمن پاشیده اند
آشنایان گوهر سرچشمه اخلاص را
باعروج سینه سرخان درسخن پاشیده اند
🔸شاعر:
مجید صبوری
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
به قرآنی که از این حمله مانده
به آن دستی که از فرمانده مانده
به آن انگشتر مخصوص سردار
به آن گلچین مدح و روضه یار
قسم بر قطره قطره خون پاکش
به ذرههای جسم چاک چاکش
نه تنها انتقامش را که این بار
به امید ظهور حضرت یار
به ناز و گوشهچشمی از ولایت
به عشق و شور و امید شهادت
علم بر دوش به سمت اسرائیل
به قدس و مکه با طیرا ابابیل
فرود خواهیم آمد اندکی صبر
ظهور نزدیک باشد اندکی صبر
🔸شاعر:
مهدی براتی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
دیدند در او غیرت ایرانی هست!
در عشق علی خلوص سلمانی هست
با دیدن انگشتریاش فهمیدند
اونیست و «خاتم سلیمانی» هست
یک عمر شهید بود و دل باخته بود
بر دشمن و نفس خویشتن تاخته بود
از پیکر سوخته، نبودش باکی
او سوختهای بود که «خودساخته» بود
🔸شاعر:
#استاد_علی_انسانی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست
شعلهور شد در و دیوار حرم، سینه شکست
خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است
بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است
اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است
دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است
خون ما وجه سلوک است که سالک باقیست
کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقیست
شعلهور بود و به ققنوس، توسل میکرد
تشنه لب بود و لب آب تحمل میکرد
وسط معرکه غوغاست، جنون میرقصد
مالک انگار که در برکه خون میرقصد
شعلهور بود درِ خانه، لگد بر در خورد
داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد
شعلهور بود خبر، دل به صدا آمده است
خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است
سنگ باران شده قاسم، شده دل، خونینتر
این چه زخمی ست که باشد ز عسل شیرینتر
وسط معرکه غوغاست... شکسته بالش
آمده مادر سادات به استقبالش
جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا
چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا
چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند
قبله باقی ست فقط قبله نما را کشتند
قبله باقی ست، خدا هست، بگو با صهیون
صد چنین قبله نما هست بگو با صهیون
عاقبت مدح جنون، خون به پر و بال کشید
روضه قاسم ما نیز به گودال کشید
بت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم
چند سالی ست که ما منتظر این خبریم
کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست
مالک افتاد زمین، تیغ، ولی دست علی ست
کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
کدخدا را برسانید که حق تابنده ست
مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده ست
زخم شمشیر اگر خورد به شیران... باشد
حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد
چلهای هست که سردار... نه بی سر شدهاند
همه مردم ما مالک اشتر شدهاند
دل ما سوخت در این روضه؛ خبر سنگین است
باکی از کشته شدن نیست، سعادت این است
مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است
خوش به حالش که علی از دل او خرسند است
نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند
روضه خوانها خبر از سم ستوران دادند
یا علی، اهل حرم دست به دامان تو اند
مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند
قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر
بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر
خبر تازه، سر قافله آوار شده
فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده
اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است
دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است
سر صبحی دم از آن زلف پریشان زدهایم
اول روضه گریزی به شهیدان زدهایم
مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود
تشنه جان داد حسین ابن علی بین دو رود
تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم
نگران بود حرامی نرود سوی حرم
وای اگر آبروی قوم غدیری میرفت
وای اگر دختر ارباب اسیری میرفت
روضه خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است
روضه خوان گفت که زینب به اسارت رفته است
خطبه خوان زینب کبراست بگو با صهیون
کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون
در عطش چاره همین بود که دریا باشیم
ارباً اربا شده اکبر لیلا باشیم
سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود
تیغ خیبر شکنی، ارث سلیمانی بود
سر طوفان شب بی حادثه بر شانه ماست
ابرها مرز ندارند سفر خانه ماست
غرش ماست که از شط مصاف آمده است
صاعقه دور سر ما به طواف آمده است
کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست
خون ما بتشکنان، گور بتان را کنده است
زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون
زخم ارثیه زهراست بگو با صهیون
صبح صادق زده و ضربت آخر مانده ست
راه باز است اگر سیدعلی فرمانده ست
اشک من حسرت محض است پر از فریادم
کشته شد یار ولی؛ یاد بتول افتادم
گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد
مگر از پشت در خانه غم آغاز نشد
خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند
فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند
کدخدایان نجس سرّ مگو را کشتند
یک نفر یار علی بود که او را کشتند
شعله بر بال و پر روح الامین افتاده
سوره کوثر قرآن به زمین افتاده
آن طرف نعره یک بی سروپا میشنوم
این طرف از پس در فضه بیا میشنوم
شعلهور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت
روضه خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت
🔸شاعر:
احمد بابایی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
رخصت بده از داغ عزیزان بنویسم
از گریهی سردارِ جوانان بنویسم
میخواهم از آن عاشقِجانان بنویسم
نم نم بهخروش آیم و گریان بنویسم
ای خاک عرب دلبر و دلدار نیامد؟
ای هموطنان قاسم سردار نیامد
در هر نفست ذکرِحسینبنعلی بود
نام تو فراتر زیسار و زیمین بود
در گریه تو حبّ ِ ولی سیدعلی بود
عالم شده مبهوت ، سردار شَجیع بود
بر خامنهای یاور و غمخوار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد
سردار بیا هموطنان چشم به راهت
دلها همه مست از رجز و نیمنگاهت
داعش شده نابود از آن جان کلامت
ای عاشق زهرا و علی یار ولایت
سردار ادب جلوه ایثار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد
حافظ شدهای بر حرم ِ زینب غمخوار
محبوب همه گشتهای و عاشق دادار
مولای تو شد حضرت عباس ِ علمدار
ای وای شده دست جدا قاسم ِ سردار
سرباز وطن قاسم دیندار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد
ای وای شده بر جگرم آه ِ شرربار
سردار شده بر بدنش نیزهی اغیار
ای یار برفتی چهشد آن دستنگیندار
با جمله رفیقان بسوی حضرت دادار
سرباز حرم قاسم جانباز نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد
ایران شده از یاد تو لبریز برادر
ای قصه دست تو غم انگیز برادر
برخیز بیا منتظرند مردم و رهبر
فرمانده شده برهمگان مکتب و باور
فرمانده ترین سرور و سالار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد
🔸شاعر:
مصطفی ریاحیفر
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
سحر سرخ جمعه،پیغامی
به بزرگی صبح خون میگفت
لاله ی واژگون ایرانی
باز هم قصه ی جنون میگفت
خبر از راه دور آمده و
روی دوش خودش علم دارد
جوهر سرخ نامه ی عربی
رنگ عشق است و بوی نم دارد
روضه های مجسم مقتل
خوب گفت،آن چه بود لازم را
برگ برگ لهوف قطعه شده
مرثیه خوانده حاج قاسم را
آتش شعله ها،مدینه شد و
کربلا شد،غروب بی سر تو
دست تو روضه خواند مکشوفه
که کنارت رسید مادر تو
دو دم نوحه های تاسوعا
ای علمدار حیدری برخیز
تا ابد مالک علی هستی
با همان رزم اشتری برخیر
راستی آن عقیق سرخ آخر
راز گمگشته را حکایت کرد
خاتمی که نصیب مالک ما
آخرین مصرع شهادت کرد
می درخشید رنگ سرخ عقیق
بین دشتی که شام تاریک است
خاتم سر بریده می گوید
صبح روز ظهور نزدیک است
🔸شاعر:
مهدی جوانمرد
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
فرمانده چقدر ارباً اربا شده ای
فرمانده چقدر مثل مولا شده ای
ای جسم مقطعه در آغوش حسین
مانند علی اکبرِ لیلا شده ای
اصلاً تو چگونه با ترک های تنت
بر روی عبای سبز او جا شده ای؟
دستان قلم شده گواهی میداد
دلداده ی روضه های سقا شده ای
آتش به طواف پیکرت آمده است
حالا چه قَدَر شبیه زهرا شده ای
با خون شهید زنده تر میگردیم
مارا بکشید زنده تر میگردیم
چون آینه ای شکسته تکثیر شدی
کفر است بگویم تو زمینگیر شدی!
تو آیه ی مهربان باران بودی
اینگونه میان شعله تفسیر شدی
سردارِ علی ، بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!
تو کشته ی زور و زر و تزویر شدی
آنقدر ز یاران شهیدت گفتی
تا در وسط خاطره ها پیر شدی
تو مظهر لا اله الا اللهی
در حنجر ما صدای تکبیر شدی
با خون شهید زنده تر میگردیم
مارا بکشید زنده تر میگردیم
جز قامت تو کند قیامت؟ هرگز
جان دادن تو به جز شهادت؟ هرگز
این خانه پُر است از سلیمانی ها
احساس خطر کند ولایت؟ هرگز
دستان تو روی خاک افتاد ، اما
انگشتر تو رفته به غارت؟ هرگز
ای روضه ی مکشوف بگو بعد از تو
ناموس تو میرود اسارت؟ هرگز
اصلا به همین جسم پُر از لاله ی تو
دارد احدی فکر جسارت؟ هرگز
با خون شهید زنده تر میگردیم
مارا بکشید زنده تر میگردیم
🔸شاعر:
احمد ایرانی نسب
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
نوعِ پرواز تو ما را به خرابات کشید
خصمِ وحشت زده را سویِ مکافات کشید
در دفاع از حرمین،سعیِ مضاعف کردی..
که حسین آمد و کارت به ملاقات کشید
گریه بر حضرت زهرا چه اثرهایی داشت
که تو را فاطمیه،مادرِ سادات کشید
مرگ در راهِ خدا چون هنرِ مردان است
هنرت بود تو را در صفِ خیرات کشید
برو آرام شوی در بغلِ خونِ خدا..
نوکری کردی و کارت به مواسات کشید
🔸شاعر:
محسن راحت حق
....