1952 ختم خوانی( مادر ) رباعی
كيـست مـادر آنـكه در دنيا و عقبي مادر است
بس كه بر خود ديده غم،سلطان غمها مادر است
.
.
در گلستان ادب آموزگارم مادر است
بعد رب العالمین پروردگارم مادر است
.
.
گل های بهشت سایبانت مادر
قربان نگاه مهربانت مادر
.
.
خورشید شد و کنارِ او تابیدم
خیر از همهٔ دقیقه هایم دیدم
.
معنایِ بهشت را بدونِ اغراق
با بوسه به دستِ مادرم فهمیدم!
.
.
باورم نیست که دیگر نشـنوم آوای تو
یــا نبـینم روی مـاه و قامت رعـنـای تو
.
سالها سنگ صبورم بودی و هم صحبتم
بی تو رنگ یأس دارد منزل و مأوای تو
.
.
گلـهاي بهشت سایه بانت مادر
صد دسته ستـاره ارمغــانت مادر
ديگر چه كسي چشم به راهم باشد
قــربان نـگاه مهربـانت مــادر
.
.
همي نالم كه مادر در بـرم نيست
شكوه سايه يِ او بر سرم نيست
.
مـرا گـر دولـت عـالم ببخشند
بـرابـر بـا نگـاه مـادرم نيست
.
.
دلا ديـدي كـه آخر مادرم رفت
عزيز و مونس و جان پرورم رفت
.
ز دل رفـتـه دگر شور و نشاطم
چو شاهي بودم و تاج سرم رفت
.
.
مادرم فـردا كه زهرا پا به محـشر مي نَهد
در صف خـدمتگزارانش تو را جا مي دهد
.
بـاز آنجـا هـم مرام مادري را پيـشه گير
جان مولا پـيش زهرا دست ما را هم بگير
.
.
مـرا فـرمود استــادي خـردمـند
كه روحش در جنان پيوسته خرسند
.
رسـد روزي اگــر مــادر بـميـرد
مـلـك هـم جاي مـادر را نـگـيرد
.
.
اي آسـمان به جـلوه ي خورشيد خــويش مناز
مـادر سـتاره ايـست كه خـورشيـد پرور است
.
مهر از دلـش نمـي رود ، گــر مـي رود بخـاك
خاكي كه بويِ عشـق مي دهد ، خاك مادر است
.
.
مرا با شيره ي جان پـروريدي
بـرايم رنج و زحمتها كـشيدي
.
اَلا اي گل كه در زيـر زمـيني
يقين دارم به زهرا هم نشيني
.
.
مگه میشه داغ مادر، بشه آسمون نگیره
مگه میشه،بگی مادر ،دل مُرده جون نگیره
.
مگه میشه،غربت تو،گریه مون و در نیاره
تقصیر چشمای ما نیست، داغ مادر گریه داره
.
.
كيـست مـادر ، بَحر بي همتاي عشق
كيـست مـادر ، گـوهر دريـاي عشق
.
كيـست مـادر ، لـيـلي دل خسته اي
روز و شب بنشسته در صـحراي عشق
.
.
اي نـخـل بـلـند آسماني ، مــادر
شد قامتم از غـمـت كـماني ، مادر
.
اي كاش چنين بود كه من مي مُردم
شايد كه تو در جـهان بماني ، مادر
.
.
چه بگـويم از تـو مادر،كه صفاي خانه بودي
كه يـگانه تكيه گاهم ، تو در اين زمانه بودي
.
چه كسي رسد به پايت ، به محبت و صفايت
بـه وفــا و مـهرباني ، به جهان يگانه بودي
.
.
امـشب انگار، دگـر زندگي ام باور نيست
كس به جز غصه، در اين خانه مرا ياور نيست
.
سوختم در طلب دســت نوازشــگر و ليك
دو صد افسوس كه ديگر به برم مـادر نيست
.
.
كيست مـادر؟ نـقشه ايجاد ما
كيست مادر؟ باني بنيـاد ما
.
قلب او سـرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
.
.
مادرم شعله اي از مهر خدا بود كه رفت
نه به ياد من و تو، فكر خدا بود كه رفت
.
همه جا ورد زبانش، سخن و آيه ي حق
دم آخر به لبش ، ذكر خدا بود كه رفت
.
.
ناله كردم ذره اي از كوه دردم كم نشـد
گريه كردم،اشك بر داغ دلم مرحم نشد
.
در گـلسـتان گِرد گل بسيار گشتم ولي
از هزاران گل كه بوئيدم يكي مادر نشد
.
.
مهربانتر زدل عـاشق مادر دل نيســـت
به دو گيتي چو دل صادق مادر دل نيست
.
دل پاكي طلبيـــدم كه كنــم هديه بـه او
هرچه گشتـــم به خدا لايق مادر دل نيست
.
.
تا تو رفتي ز دستم ، اي مادر
در عـزايت نشستم اي مادر
.
تــو بـبـخشا ، اگر ز ناداني
دل زارت شـكستم اي مادر
.
.
من كجا از دلبرم،يك لحظه دل برداشتم
مـهرِ او را در دل از ، دامان مادر داشتم
.
مادرم مي گفت اي فرزند ! ، من كامِ تو را
از ازل بـا خـاك سـرخ كـربلا برداشتم
.
.
سال ها گريه كن حضرت زهرا هستم
از ازل معتَـكـف هيئت زهرا هـستم
.
چشـم باراني من هـديه شده از مادر
مورد مغــفرت و رحمت زهرا هستم
.
.
خوش آن روزي كـه مادر در برم بود
هـمايـون سـايه ي او بـر سرم بود
.
دعـاي بـي ريــاي مـــستـجابش
بــه حــلّ مــشكلاتـم ، ياورم بود
.
.
من آن بي بال و پر مرغم ،كه تو بال و پرم بودي
دگـر تـنـهـاي تـنهـايم ، تو تنها ياورم بودي
.
چـراغ مـاه هـم ، نـوري نـدارد بـهر من ديگر
تو هم خورشيد من،هم ماه من، هم اخترم بودي
.
.
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم
.
تو پر کشیدی و رفتی؛کبوتر عشقم
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم
.
.
تا تـير غمت قلب مرا كرده نشانه
آتش كشد از هر نفسم بي تو زبانه
.
بردار سر از خاك غم اي ماه يگانه
اطفـال تو بيدار نشستند به خانه
.
.
باگريه گفت شمع به پـروانه ، اي رفـيق
تـا كـي شبـانـه روز بـسوزي در آتشم
.
پروانـه گـفت تا نــشوم خــاك پاي تو
دست از طواف آتش عشقت نميكشم
.
.
.