A 1752 رنگارنگ-دفتر شعر -تک بیتیها
از عشق حذرکن که بود ماحصل عشق
خون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت
ملک شعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
.
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
.
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
.
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
.
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
.
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
.
حافظ
.
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
.
گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
.
گدایی در میخانه طرفه اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
.
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
.
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
.
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
.
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
.
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد
.
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
.
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
.
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
.
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌻
.
این است پند من که ز خوب و بد جهان
نه غره شو، نه رنجه که هر چیز بگذرد
ملک شعرای بهار
💐💐💐💐💐💐💐💐
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانندنشد
فاضل نظری
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
در این بازار نادانی اگر عارف شوی بردی
روی گر راه نادانی یقین دانکه زمین خوردی
مجتبی خدابنده لو همدانی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
دلا، تا میتوان امروز فرصت را غنیمت دان
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
هلالی جغتایی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ
دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا
.
هلالی جغتایی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
پس ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویم
که دگر کسی نمانده که نیازمودم آنجا
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
هلالی جغتایی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
از عزیزان هیچکس خوابی برای من ندید
گر چه عمری شد که چون یوسف به زندان ماندهام
صائب تبریزی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
دل را به زلف پرچین، تسخیر میتوان کرد
این شیر را به مویی، زنجیر میتوان کرد
.
هر چند صد بیابان وحشیتر از غزالیم
ما را به گوشهٔ چشم، تسخیر میتوان کرد
.
در چشم خرده بینان، هر نقطه صد کتاب است
آن خال را به صد وجه، تفسیر میتوان کرد
.
گر گوش هوش باشد، در پردهٔ خموشی
صد داستان شکایت، تقریر میتوان کرد
.
از درد عشق اگر هست، صائب ترا نصیبی
از ناله در دل سنگ، تاثیر میتوان کرد
.
صائب تبریزی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

یک دم خوش را هزاران آه حسرت در قفاست
خرج بیش از دخل باشد در دیار زندگی
صائب تبریزی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
بگذار که در روی تو ببینیم خدا را
هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند
حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را
هلالی جغتایی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
گر کارها به وفق مرادت نشد مرنج
چون اختیار خانه به دست من و تو نیست
---
خرسند باش تاگذرد خوش دو روز عمر
گرداندن زمانه به دست من و تو نیست
---
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻

هر چند شمع راهروانم چو آفتاب
از احتیاط دست به دیوار میکشم
صائب تبریزی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
طفل میگرید چون راه خانه را گم میکند
چون نگریم من که صاحب خانه را گم کردهام
صائب تبریزی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حافظ شیرازی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
---
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
حافظ
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش
او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
---
دیر میآید و جان منتظر مقدم اوست
مردم از شوق، خدایا برسان زودترش
---
گرچه امروز مرا کشت و نیامد به سرم
کاش فردا به سر خاک من افتد گذرش!
---
در فراقت ز هلالی اثری بیش نماند
زود باشد که بیایی و نیابی اثرش
---
هلالی جغتایی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم
دربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را
---
ز بس ماندیم درگنج قفس، گر باغبان روزی
کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را
---
اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی
کنون درنه قدم، زبرا نبینی زین سپس ما را
---
خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی
درین بیدای ظلمانی فروغ عشق بس ما را
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

خواهی ار با کس درآمیزی به رنگ او درآی
بین چسان همرنگ گل پروانه دارد بال را
---
از رقیب خُرد ای دل در جهان غافل مباش
موش ویران مینماید دکهٔ بقال را
---
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا
---
مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب
حق ز چشم خوب مهرویان نگهدارد مرا
---
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

سیل خونآلود اشکم بیخبرگیرد تو را
خون مردم، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را
---
باخبرکردم تو را خون ضعیفان را مریز
زان که خون بیگناهان بیخبر گیرد تو را
---
نفرت مردم به مانند سگ درنده است
گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را
---
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

خواهی که شوی باخبر ازکشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حسابست همان روز و دگر هیچ
زین قوم چه خواهی که بهین پیشهورانش
گهواره تراشند و کفندوز و دگر هیچ
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
---
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺

بیا و بنشین به کنج چشمم
که کس در این گوشه ره ندارد
بیا به ملک دل ار توانی
که ملک دل پادشه ندارد
---
ملک الشعرای بهار
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.
لله الحمد قبل کل کلام
به صفات الجلال و الاکرام
.
هر چه مفهوم عقل و ادراک است
ساحت قدس او از آن پاک است
.
به هوا و هوس در او نرسی
تا ز لا نگذری به هو نرسی
.
ای همه قدسیان قدوسی
گرد کوی تو در زمین بوسی!
.
پرتو روی توست از همه سو
همه را رو به توست از همه رو
.
به جوار خودم رهی بنمای!
در حریم دلم دری بگشای!
.
غایب از من، مرا حضوری بخش!
به سروری رسان و نوری بخش!
.
هر چه غیر از تو، ز آن نفورم کن!
پای تا فرق غرق نورم کن!
.
چند باشم ز خودپرستی خویش
بند، در تنگنای هستی خویش؟
.
وارهانم ز ننگ این تنگی!
برسانم به رنگ بیرنگی!
.
بهر آزادیام برات نویس!
وز خطاها خط نجات نویس!
.
جامی
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
.