2046 دختر اشعار
.
.
خونين جگرم بگذر و بگذار بگريم
خالي نشود سينه ، مگر زار بگريم
.
از درد ، چنانم كه تسلا نشود دل
صد بار اگر گويم و صد بار بگريم
.
ناليدن من درغم روي تو عجب نيست
دستم نرسد بر تو و ناچار بگريم
.
در خلوت وصلت دگران صدر نشينند
ظلم است كه من در پس ديوار بگريم
.
عمري غم عشق تو نهان داشتم ، اما
امروز چنانم که : در انظار بگريم
.
من طاقت مَهجوري ازين بيش ندارم
وقت است كه : درحسرت دلدار بگريم
.
جانم به لب است از غم جانان، بگذاريد
بسيار كنم ناله و بسيار بگريم
.
.
بزرگت كردم و خيرت نديدم
گلي از گلشن رويت نچيدم
.
تو گل بودي نه وقت چيدنت بود
جوان بودي نه وقت مردنت بود
.
عزيز من چه وقت رفتنت بود
چه وقت زير خاك خوابيدنت بود
.
عزيزم رفتي و از ما بريدي
به سوي آسمانها پر كشيدي
.
فلك آخر توانم را گرفتي
ز دستم نو جوانم را گرفتي
.
خدايا بي سرو سامانم امشب
اسير درد بي پايانم امشب
.
.
زداغت روز وشب بادیده خونبارمی نالم
به ناکامی تو با آه آتشبار می نالم
.
تماشامیکنم ای نازنین عکس جمالت را
به یادت اشک میریزم دمادم زار می نالم
.
دراین فصل بهارزندگانی ای گل خوشبو
تو گردیدی خزان درصحنه گلزارمی نالم
.
تو را پیک اجل ازمن گرفت وبرد زین دنیا
من ازاین زندگانی تلخ وشیرین کارمی نالم
.
اگرچه خوب می دانم که درپیش خدارفتی
ز بس درد فراقت می دهد آزار می نالم
.
.
اي دخترم رفتي و من گريانم
همچو شمعي ز غمت سوزانم
.
اي دخترم سير نديدم رويت
بوسم از مهر خم ابرويت
.
گر چه از ديدن تو مأيوسم
عكس زيباي تو را مي بوسم
.
دلم از دوري تو محزون است
قلبم از غصه تو پر خون است
.
كاش هر لحظه تو را مي ديدم
از گل روي تو گل مي چيدم
.
باشد از سوز جگر فريادم
نروي تا به اَبد از يادم
.
از غم هجر تو گريانم من
روز و شب بهر تو نالانم من
.
.
فلك تو خون به دل پير و هم جوان كردي
گـل هـميـشه بهـار مـرا خـزان كردي
.
گـل مــرا ربــودي بـه پيـش چشمانم
بــزير خـاك سـيه بردي و نـهان كردي
.
يـگـانه غـنـچه ي نـشكفته ، مونس مادر
تـو خـون بـقلب مـن زار نــاتوان كردي
.
سـر مـزار تـو امـروز دسـته گـل آرنـد
چرا تو نو گل من ترك دوســـتان كردي
.
نــو جـوان مـن ، ســـر ز خـاك ناز برآر
قـد چـو سـرو مرا از غمت كـمان كردي
.
.
الـهي هـيـچ بـابـائـي نبـيند
كه در سوگ جوان خود نشـيند
.
مـنـم آن بـاغبان زار و خسته
كه در سوگ جوان خود نشسته
.
عـجـب دارم ز گـلچـين زمانه
گـل مـا را چـنيـن كرده نشانه
.
بـه خـون دل نهـالي پـروريدم
و لـيـكن ميوه ي آن را نچيدم
.
الـهي درد خـود بـا كي بگـويم
گـل گـمگشته ام از كي بجـويم
.
مـن آن بــابــا كاندر زنـدگاني
كـشـيـدم رنـج بـا قد كـماني
.
اجـل آتـش فـكند بر خـانمانم
ز دسـتـم بـرد زيـبـا جــوانم
.
.
نـازنـيـن دخـتـر گلعـذارم
طــاقــت دوريـت را ندارم
.
آتـش افكنده هجرت به جانم
خوش بود از غمت جان سپارم
.
خــون شـد آخر دل نامرادم
كــي روي اي عـزيزم ز يادم
.
ايــن مـن و اين غم بيشمارم
بعـد از اين كس نيايد به دادم
.
.
لالـه ي داغــديـده را مـانم
كِشـت آفـت ديـده را مـانم
.
دست تقدير از تو دورم كـرد
گُـلِ از شـاخ چـيده را مـانم
.
نتــوان بـر گرفتنـم از خاك
اشـك از رُخ چـكيده را مانم
.
دست و پا ميزنم به خون جگر
صيد در خون طپيده را مـانم
.
تـو غـزالي رمـيده را مانـي
من كـمـان خـميده را مانم
.
.
ز عمر خويش تو خيري نديدي و رفــــتي
گـلي ز گـلشـن جانان نچيدي و رفـــتي
.
گل همـيشه بهـارم ، چـرا خزان گـــشتي
قـدم ز بار فـراقـت ، خميدي و رفــــتي
.
عصـاي پـيري مـادر ، جواب مـــن ندهي؟
مـگـر ز مادر پيرت ، چه ديـــدي و رفتي
.
چه شامها كه نشستم تا سحر بـــه بالينت
چه شـد كه مهر ز مادر ، بريدي و رفـــتي
.
بـود آرزويـم ، شب شاديـت كنــم بـر پا
هزار افسوس شب عروسيت ، نديدي و رفتي
.
.
طفل خردسال
.
الا اي مـــاهــــتاب بـي مثالم
گل خوشبوي پاك خــــردسالم
.
عزيــز قلب مادر پس كـــجائي
چرا از جمع ما امشب جــــدائی
.
عـزيـزم تـــو اسـير سر نوشتی
تو مهـمان خــــدا اندر بهشتی
.
ز هــــجرانت دل مادر شكسته
به يادت گــوشه اي تنها نشسته
.
گرفتــه عكس زيبايت در آغوش
كـجـــا داغ تو ميگردد فراموش
.
تو گل بودي نه وقت چيـدنت بود
چه وقت اين چنين خوابيدنت بود
.
بــرايت رنج و زحمتها كشــيدم
ولي افسوس ز تو خيري نــديدم
.
.
در جهان غمـخوار بابا دختر است
گــاهِ سـختي يار بابا دختر است
.
در مثل دختر چو باب جنت است
عـاشـق ديدار بـابـا دختر است
.
پـر زنـد پـروانه سان گِرد پـدر
شـمـع شـام تار بابا دختر است
.
بـا محـبـت بـا صفا و غمگسار
نـوگـل گـلزار بـابـا دختر است
.
.
همه دانند كـه از بــــهر پـدر
هست كــانون محـــبت دختر
.
پدري را كه خــدا دخــــترداد
در محبت ز پســر بــــهتر داد
.
پدري كو را دخــتر نبـــوَد
در سپهر دلش اَختــر نبــــود
.
یك جهان عاطفه و احـساسند
هيچ جــز مهر پدر نشــناسند
.
جــايشان دامن و آغــوش پدر
بعد آغــوش پــدر روي پـــدر
.
هر چه گويد همه شيرين باشد
هست شيرين و نـمك مي پاشـد
.
به نگاهش ز پــــدر دل ببرد
ناز او را پــدر از جــان بخرد
.
تا پــدر مي رود از دنبــــالش
وقت برگــشت به استــقبالش
.
چشـم او دوخــته بر در گـردد
تا پدر كي به برَش بـر گــــردد
.
دختـري هم پســر زهرا داشـت
كه بــدامان و بر او جــا داشـت
.
.
دخترم ديـده ي گريانم بين
اشك جاري ز دو چـشمانم بين
.
جـان مـن بودي و رفـتي ز برم
بـه خــدا از غـم تو ديده ترم
.
الا ای راحتِ جانم كجايي
امــان و داد بيــداد از جدايي
.
سرشـك غــم بدامانم چكيده
مرا از غصه جـان بر لب رسيده
.
به يـادت دخترم از جان فكارم
دلـــي از داغ هجرت داغدارم
.
تــو تـا رفـتي ز دستم از عزیزم
شـده تيــره ز هجرت روزگارم
.
.
عروس
.
عروسم، اشك چشمم نُقل مجلس
خـداونــدا بـه فريـاد دلم رِس
.
رسـد بـر چرخ گردون دود آهم
شــد آخركنج قبرم حجله گاهم
.
مــكـن مـادر ز هـجرم بيقراري
گـمـان كن در جهان دختر نداري
.
مريز از چشم پاكت اشك حسرت
خــداحــافــظ عزيزم تا قيامت
.
.
