.

.

خونين جگرم بگذر و بگذار بگريم

خالي نشود سينه ، مگر زار بگريم

.

از درد ، چنانم كه تسلا نشود دل

صد بار اگر گويم و صد بار بگريم

.

ناليدن من درغم روي تو عجب نيست

دستم نرسد بر تو و ناچار بگريم

.

در خلوت وصلت دگران صدر نشينند

ظلم است كه من در پس ديوار بگريم

.

عمري غم عشق تو نهان داشتم ، اما

امروز چنانم که : در انظار بگريم

.

من طاقت مَهجوري ازين بيش ندارم

وقت است كه : درحسرت دلدار بگريم

.

جانم به لب است از غم جانان، بگذاريد

بسيار كنم ناله و بسيار بگريم

.



.

بزرگت كردم و خيرت نديدم

گلي از گلشن رويت نچيدم

.

تو گل بودي نه وقت چيدنت بود

جوان بودي نه وقت مردنت بود

.

عزيز من چه وقت رفتنت بود

چه وقت زير خاك خوابيدنت بود

.

عزيزم رفتي و از ما بريدي

به سوي آسمانها پر كشيدي

.

فلك آخر توانم را گرفتي

ز دستم نو جوانم را گرفتي

.

خدايا بي سرو سامانم امشب

اسير درد بي پايانم امشب

.



.

زداغت روز وشب بادیده خونبارمی نالم

به ناکامی تو با آه آتشبار می نالم

.

تماشامیکنم ای نازنین عکس جمالت را

به یادت اشک میریزم دمادم زار می نالم

.

دراین فصل بهارزندگانی ای گل خوشبو

تو گردیدی خزان درصحنه گلزارمی نالم

.

تو را پیک اجل ازمن گرفت وبرد زین دنیا

من ازاین زندگانی تلخ وشیرین کارمی نالم

.

اگرچه خوب می دانم که درپیش خدارفتی

ز بس درد فراقت می دهد آزار می نالم

.



.

اي دخترم رفتي و من گريانم

همچو شمعي ز غمت سوزانم

.

اي دخترم سير نديدم رويت

بوسم از مهر خم ابرويت

.

گر چه از ديدن تو مأيوسم

عكس زيباي تو را مي بوسم

.

دلم از دوري تو محزون است

قلبم از غصه تو پر خون است

.

كاش هر لحظه تو را مي ديدم

از گل روي تو گل مي چيدم

.

باشد از سوز جگر فريادم

نروي تا به اَبد از يادم

.

از غم هجر تو گريانم من

روز و شب بهر تو نالانم من

.



.

فلك تو خون به دل پير و هم جوان كردي

گـل هـميـشه بهـار مـرا خـزان كردي

.

گـل مــرا ربــودي بـه پيـش چشمانم

بــزير خـاك سـيه بردي و نـهان كردي

.

يـگـانه غـنـچه ي نـشكفته ، مونس مادر

تـو خـون بـقلب مـن زار نــاتوان كردي

.

سـر مـزار تـو امـروز دسـته گـل آرنـد

چرا تو نو گل من ترك دوســـتان كردي

.

نــو جـوان مـن ، ســـر ز خـاك ناز برآر

قـد چـو سـرو مرا از غمت كـمان كردي

.



.

الـهي هـيـچ بـابـائـي نبـيند

كه در سوگ جوان خود نشـيند

.

مـنـم آن بـاغبان زار و خسته

كه در سوگ جوان خود نشسته

.

عـجـب دارم ز گـلچـين زمانه

گـل مـا را چـنيـن كرده نشانه

.

بـه خـون دل نهـالي پـروريدم

و لـيـكن ميوه ي آن را نچيدم

.

الـهي درد خـود بـا كي بگـويم

گـل گـمگشته ام از كي بجـويم

.

مـن آن بــابــا كاندر زنـدگاني

كـشـيـدم رنـج بـا قد كـماني

.

اجـل آتـش فـكند بر خـانمانم

ز دسـتـم بـرد زيـبـا جــوانم

.



.

نـازنـيـن دخـتـر گلعـذارم

طــاقــت دوريـت را ندارم

.

آتـش افكنده هجرت به جانم

خوش بود از غمت جان سپارم

.

خــون شـد آخر دل نامرادم

كــي روي اي عـزيزم ز يادم

.

ايــن مـن و اين غم بيشمارم

بعـد از اين كس نيايد به دادم

.



.

لالـه ي داغــديـده را مـانم

كِشـت آفـت ديـده را مـانم

.

دست تقدير از تو دورم كـرد

گُـلِ از شـاخ چـيده را مـانم

.

نتــوان بـر گرفتنـم از خاك

اشـك از رُخ چـكيده را مانم

.

دست و پا ميزنم به خون جگر

صيد در خون طپيده را مـانم

.

تـو غـزالي رمـيده را مانـي

من كـمـان خـميده را مانم

.



.

ز عمر خويش تو خيري نديدي و رفــــتي

گـلي ز گـلشـن جانان نچيدي و رفـــتي

.

گل همـيشه بهـارم ، چـرا خزان گـــشتي

قـدم ز بار فـراقـت ، خميدي و رفــــتي

.

عصـاي پـيري مـادر ، جواب مـــن ندهي؟

مـگـر ز مادر پيرت ، چه ديـــدي و رفتي

.

چه شامها كه نشستم تا سحر بـــه بالينت

چه شـد كه مهر ز مادر ، بريدي و رفـــتي

.

بـود آرزويـم ، شب شاديـت كنــم بـر پا

هزار افسوس شب عروسيت ، نديدي و رفتي

.



.

طفل خردسال

.

الا اي مـــاهــــتاب بـي مثالم

گل خوشبوي پاك خــــردسالم

.

عزيــز قلب مادر پس كـــجائي

چرا از جمع ما امشب جــــدائی

.

عـزيـزم تـــو اسـير سر نوشتی

تو مهـمان خــــدا اندر بهشتی

.

ز هــــجرانت دل مادر شكسته

به يادت گــوشه اي تنها نشسته

.

گرفتــه عكس زيبايت در آغوش

كـجـــا داغ تو ميگردد فراموش

.

تو گل بودي نه وقت چيـدنت بود

چه وقت اين چنين خوابيدنت بود

.

بــرايت رنج و زحمتها كشــيدم

ولي افسوس ز تو خيري نــديدم

.



.

در جهان غمـخوار بابا دختر است

گــاهِ سـختي يار بابا دختر است

.

در مثل دختر چو باب جنت است

عـاشـق ديدار بـابـا دختر است

.

پـر زنـد پـروانه سان گِرد پـدر

شـمـع شـام تار بابا دختر است

.

بـا محـبـت بـا صفا و غمگسار

نـوگـل گـلزار بـابـا دختر است

.



.

همه دانند كـه از بــــهر پـدر

هست كــانون محـــبت دختر

.

پدري را كه خــدا دخــــترداد

در محبت ز پســر بــــهتر داد

.

پدري كو را دخــتر نبـــوَد

در سپهر دلش اَختــر نبــــود

.

یك جهان عاطفه و احـساسند

هيچ جــز مهر پدر نشــناسند

.

جــايشان دامن و آغــوش پدر

بعد آغــوش پــدر روي پـــدر

.

هر چه گويد همه شيرين باشد

هست شيرين و نـمك مي پاشـد

.

به نگاهش ز پــــدر دل ببرد

ناز او را پــدر از جــان بخرد

.

تا پــدر مي رود از دنبــــالش

وقت برگــشت به استــقبالش

.

چشـم او دوخــته بر در گـردد

تا پدر كي به برَش بـر گــــردد

.

دختـري هم پســر زهرا داشـت

كه بــدامان و بر او جــا داشـت

.



.

دخترم ديـده ي گريانم بين

اشك جاري ز دو چـشمانم بين

.

جـان مـن بودي و رفـتي ز برم

بـه خــدا از غـم تو ديده ترم

.

الا ای راحتِ جانم كجايي

امــان و داد بيــداد از جدايي

.

سرشـك غــم بدامانم چكيده

مرا از غصه جـان بر لب رسيده

.

به يـادت دخترم از جان فكارم

دلـــي از داغ هجرت داغدارم

.

تــو تـا رفـتي ز دستم از عزیزم

شـده تيــره ز هجرت روزگارم

.



.

عروس

.

عروسم، اشك چشمم نُقل مجلس

خـداونــدا بـه فريـاد دلم رِس

.

رسـد بـر چرخ گردون دود آهم

شــد آخركنج قبرم حجله گاهم

.

مــكـن مـادر ز هـجرم بيقراري

گـمـان كن در جهان دختر نداري

.

مريز از چشم پاكت اشك حسرت

خــداحــافــظ عزيزم تا قيامت

.



.