2048 خواهر رباعی
.
رسم گلچينِ فلك گرچه همه يغما بود
ليك اين بار گلي چيد كه بي همتا بود
.

.
الا اي خواهرم ، در خاك رفتي
از اين دنياي غم ، غمناك رفتي
.
زدي آتـش به جان دوستداران
چو گل پاك آمدي و پاك رفتي
.

.
باورم نیست که دیگر نشـنوم آوای تو
یــا نبـینم روی مـاه و قامت رعـنـای تو
.
سالها سنگ صبورم بودی و هم صحبتم
بی تو رنگ یأس دارد منزل و مأوای تو
.

.
در باغ دلـم ، صـنوبري جان ميداد
در سيـنه من كبـوتري جان ميداد
.
در بستر درد بـا دلـي پــر ز امـيد
ديدم كه چگونه خواهرم جان ميداد
.

.
كجـايي خواهر غـم پرور من؟
عزيز خوب و از گل بهــتر من
.
هنوز هم با چنين ماتم نشيني
نميشه مُردن تو بــاور مــن
.

.
آفتــابي در جهـان تابيد و رفت
عمر كوتاهش جهان را ديد و رفت
.
دست گلچين فلك با دسـت جور
غنچه اميد ما را چيــــد و رفت
.

.
همي گريم كه خواهر در برم نيست
شـكـوه سـايه ي او بر سرم نيست
.
مـرا گـر دولـت عـالم ببـخـشـند
بـرابـر بـا نـگاه خــواهرم نيست
.

.
شـــد فصل بـــهار و شدم از غصه هلاك
دارم جگـــري كبـاب و چشمي نمنــاك
.
گلها همه سر ز خــــاك بيرون كـــردند
اِلّا گل مـــن كه ســــر فرو برده به خاك
.

.
نـازنـيـن خواهر گلعـذارم
طــاقــت دوريـت را ندارم
.
آتـش افكنده هجرت به جانم
كــي روي اي عـزيزم ز يادم
.

.
رنج بسيار كشـــيديم كــه بماني و نشد
باز بر شاخه گلي، نغمه بخـــواني و نشد
.
بهتريـن بلبل اين باغ تو بـودي و به عشق
همگي خـواسته بوديم كه بمـــاني و نشد
.

.
.